حمد الله مستوفى قزوينى

265

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به شبگير قوم قريش و عرب * فرستاد در كارِ شور و شغب به پيش قريظى كه : « 1 » « چندين زمان * چه رانيم در كارِ اين بدگمان ؟ 5610 اگر گشت خواهيم پيكارجو * درآورد بايد ز تن خون به جُو و گر دل پشيمان شد از كارِ جنگ * چه بايد براين دشت كردن درنگ بگوييد تا هركسى « 2 » راهِ خويش * از اين مرز گيريم يكباره پيش » چو پيغام پيشِ جهودان رسيد * بگفتند : « آثارى آمد پديد نُعَيْم آنچه مىگُفت هست آنچنان * نبايد غلط كرد راه اين زمان » 5615 بگفتند : « ما با شما آن زمان * شويم اندراين‌كار همداستان گروگان فرستيد خويشانِ خويش * كه باهم رهِ جنگ گيريم پيش » چو پاسخ به نزديكِ ايشان رسيد * حديث نُعَيْم آمد از وى پديد از اين در ميانشان خلاف اوفتاد * نكردند كس كارِ پيكار ياد برآمد يكى باد و گردى چنان * كه گفتى زدى بر زمين آسمان 5620 بكندى همى خيمه‌ها تُندباد * از آن بيم بر دشمنِ دين فتاد نبى بود اندر نمازِ عِشا * چو بگزارد ، گفتا چنين مصطفى كه : « امشب پراگنده گردد عدُو * نيارد ستاد و شدن جنگجو كسى بايدم كو بيارد خبر * ز احوالِ دشمن بَرَم دربه‌در » سه نوبت از اين در سخن كرد ياد * ندادش كسى پاسخ از بيمِ باد 5625 حُذَيْفه « 3 » كه بودش يمانى گهر * روان شد به حُكمِ خديوِ بشر كه آگاهى آرد ز كارِ عدُو * « ولى » گفت : « با كس مكن گفت‌وگو مبادا كه گردد حكايت دراز * وز آن كار گردد عدو رزمساز » حذيفه روان شد به آوردگاه * سوى خيمهء صخر آمد ز راه در اين كار بودند قومِ قريش * كه گيرند راهِ هزيمت به پيش 5630 چنين گفت صخر : « اندر اينجا كسى * ممانيد بيگانگان را بسى ز هم پهلوى « 4 » خويش هركس در اين * بپرسيدى احوال از مهر و كين

--> ( 1 ) ( ب 5609 ) . در اصل : قريضى كه . ( 2 ) ( ب 5612 ) . در اصل : با هركسى . ( 3 ) ( ب 5625 ) . حذيفة بن اليمان . ( 4 ) ( ب 5631 ) . هم‌پهلو : مجاور ، كسى كه در كنار كسى باشد .