حمد الله مستوفى قزوينى
262
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
برون آمدن را نمىيافت راه * به دست مسلمان در او شد تباه 5535 چو ديد آنچنان ، شيرِ يزدان على * ز خندق گذر كرد از پُردلى شد از كافرى پهلوان رزمخواه * كه چون او نبُد ديگرى زآن سپاه به دو گفت كافر : « نخواهم ترا * كُشم ، چون در آن نيست پايه مرا » على گفت : « خواهم من ايدر تُرا * كُشم ، چون در آن مُزد باشد « 1 » مرا » دُژم گشت از اين كافر و رفت پيش * وز آن خورد زنهار با جانِ خويش 5540 على زد يكى تيغ و از تن سرش * به خاك اندر افگَنده شد پيكرش ( 120 ) از او بازگشت و سوى شهر شد * بدانديش را زهر از آن بهر شد ز قومِ قريش اندر آن روزگار * يكى پهلوان مرد بُد نامدار كه بُد عمرو « 2 » عنتر مر او را لقب * نبُد پهلوان مثلِ او در عرب دُژم گشت از اين كار و شد رزمخواه * على را همىجُستى اندر سپاه 5545 بيامد به خندق ، درآمد چو شير * دريدى همى آن زمين اين دلير چو بيرون شدن را نمىيافت راه * بناچار برگشت و شد با سپاه خبر رفت از اين كار پيشِ على * روان شد به پيكارش از پُردلى پياده بيامد ، ز خندق گذشت * به جنگِ عدو رفت بر طَرْفِ دشت بديدش بدان دشت پيشِ سپاه * خروشيد ك « اى كافرِ رزمخواه ! 5550 همآوردت آمد به كوشش مپا * اگر زَهره دارى به پيشِ من آ » از او مردِ كافر بپرسيد نام * « چهجويى ز من ؟ چيستت » گفت : « كام ؟ » بگفتش : « علىِّ ابى طالبم * به كشتن روانِ ترا طالبم » از او عمروِ « 3 » عنتر چو نامش شنيد * به خود بربلرزيد چون برگِ بيد به دو گفت : « اگر با پياده سوار * كند جنگ ، باشد برم سخت عار 5555 تو گر جنگجويى ز من ، اسپ خواه * كه باهم بگرديم در رزمگاه » على گفت : « نزديكِ من نيست عار * كه چيره « 4 » پياده شود بر سُوار » چو زو عمروِ عنتر شنيد اينچنين * ز باره فروجَست و از روىِ كين
--> ( 1 ) ( ب 5538 ) . در اصل : آن مرد باشد . ( 2 ) ( ب 5543 ) . عمرو بن عبدودّ . ( نك . ذيل پانويس عنوان همين مبحث . ) ( 3 ) ( ب 5553 ) . عمرو بن عبدودّ . ( 4 ) ( ب 5556 ) . در اصل : كه خيره .