حمد الله مستوفى قزوينى
254
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
پس از جمله ازواج آن پيشوا * ز دنيى روان شد به ديگر سرا پيوند پيغمبر ، عليه السّلام ، با زينب بنت خزيمهء « 1 » هلالى دگرباره سيّد به ماهِ صيام * به پيوند كردن به دل جُست كام به زينب كه بودش خُزَيْمَه « 2 » پدر * ز قوم هِلالى بُد او را گهر 5380 طفيل ابن حارث از آن پيشتر * بُده شوهرِ آن زنِ نامور بپيوست آن پيشواى انام * ورا خواند امّ المساكين به نام كه بودش به دل شفقت هركسى * غمِ كار درويش خوردى بسى چو يكچند بُد جفتِ آن پيشوا * از آن پس روان شد به ديگر سرا كمابيش دو ماه با مصطفى * بُد آن نيكدل بانوىِ پاكرا 5385 بلى هركه هستيم پير و جوان * به ديگر سرا گشت بايد روان رفتن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، به غزو بدر الموعد « 3 » براين داستان چون به سر رفت ماه * به اصحاب گفتا رسولِ إله كه : « چون در احُد وعده كرديم باز * به امسال در بَدْر در كارزار به موسم نشايد به خانه نشست * پسائيم با خصم در جنگ دست » به دو گفت اصحاب : « فرمان بريم * سرِ بدسگالان به پى بسپريم » 5390 به شوّال سال چهارم به راه * روان كرد سيّد دلاور سپاه ( 117 ) در اين موسم آنجاى بازار بود * بدين هركه را گفت رغبت نمود ببردند با خود ز هرگونه مال * كه سودا كنند ار نباشد جدال مدينه ، چو لشكر نبى زو « 4 » ببرد ، * به عبد اللّه ابن رَواحَه سپرد
--> ( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : خريمه . زينب بنت خزيمة بن الحارث ، امّ المساكين . ( 2 ) ( ب 5379 ) . در اصل خريمه . قوم هلالى : بنى هلال . ( 3 ) ( عنوان ) . در سيرت رسول اللّه : بدر الآخره . طبرى : « . . ندب أصحابه لغزوة بدر لموعد ابى سفيان الّذى كان وعده الالتقاء فيه . . . » ( ص 560 ، ج 2 ، چاپ مصر ) . ( 4 ) ( ب 5393 ) . در اصل : لشكر بىرو .