حمد الله مستوفى قزوينى
255
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
پيمبر سوى بَدْر شد با سپاه * نهادند آنجاى بازارگاه 5395 يكى هفته بازارگه بود تيز * ولى كس نيامد به سوى ستيز كه در مكّه و راه آن قحط بود * قريشى به پيكار سستى نمود بگفتند : « سالى دگر رزمجو * شويم و درآريمشان خون به جُو چو يك هفته با مؤمنان مصطفى * بماندند بىرزم آنجا به جا به هشتم برفتند از آنجا به شهر * گرفتند از كام و آرام بهر 5400 چنين تا كه شد سال چارم تمام * عرب خواند اين غزو مَوْعِد به نام پيوند پيغمبر ، عليه السّلام ، با زينب بنت جحش اسدى « 1 » چو تاريخ را سالِ پنجم رسيد * مه اوّلين وصلت آمد پديد سوى خانهء زَيْدِ حارِث « 2 » ز راه * درآمد ز ناگه رسُولِ إله زن زيد ، زينب ز تخم جَحَش « 3 » * كه مشهور بودى به خوبى رُخَش بُدى مادرش عمّهء مصطفى * پدر نام كرده أُمَيْمَه « 4 » ورا 5405 به رسم زنان كرده بُد رنگ و بُو * برهنه سرش راست مىكرد مو دَرِ خانه ناگه نبى برگشاد * چو چشمش به موى و رخ زن فتاد اگرچه مكرّر نكرد آن نظر * ز شهوت در آن كرد سيّد حذر به دل خواست كو باشدش پاك جفت * و ليكن از اين هيچ با او نگفت چنين گفت ك : « اى پاك پروردگار * دل و چشم ما در پناهِ خود آر » 5410 بپرسيد پس : « زيد حارث كجاست ؟ » * چو زن پاسخش داد ، برگشت راست چو زيد ابن حارث به خانه رسيد * از اين ، زن به پيشش سخن گستريد كه : « سيّد چنين ديد ناگه مرا * ترا جُست و جُستا پناه از خدا » به دو شوهرش گفت ك : « اى نازنين * به من بر تو اكنون حرامى از اين پيمبر چو آوردت اندر نظر * نشايد ترا بود جفت دگر »
--> ( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : بنت ححش ؛ زينب بنت جحش . ( 2 ) ( ب 5402 ) . زيد بن حارثه . ( 3 ) ( ب 5403 ) . جحش ؛ به ضرورت وزن شعر : جحش ( به فتح حاء ) . ( 4 ) ( ب 5404 ) . أميمه بنت عبد المطّلب .