حمد الله مستوفى قزوينى

250

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

چنين گفت با آن جهودان سَلام : * « روان گشت بايد كنون زين مُقام 5295 از آن پيش با ما بتر زين كند * ز ما دل به پيكار پُركين كند » ( 115 ) به دو گفت حُيَىّ : « بتر « 1 » زين چه كار * تواند به ما كردن آن نامدار » سَلام اين‌چنين گفت : « امروز مال * به ما مىگذارد هم اهل و عيال چو جويد نبرد از حصار آن زمان * بود منّت از وى چو بخشد روان » كسى زو نپذرفت و او شد روان * سؤم روز با خواسته آن زمان 5300 بَرِ مُصطفى زآن جهودان پيام * چنين بُد : « نگيريم ترك مُقام تو هرچيز بر ما توانى بكُن * بجز جنگ پاسخ مجو در سَخُن » نبى گفت تا گِرد گردد سپاه * شوند از جُهودان همه رزمخواه مُسُلمان به پيشش نهادند سر * ببسته به جنگ جُهودان كمر چو آگاهى آمد به حُيَىّ « 2 » از اين * سپه كرد در كارِ كوشش گُزين 5305 به نزديك عبد اللّه ابن سَلُول * همىشد به يارى به پيش رسُول پدر زآن شدن هيچ با او نگفت * فرستاده گفتا به دل درنهفت : « كسى كو پسر را ز پيكار باز * ندارد ، چگونه شود رزمساز » از او اندراين جنگ يارى نخواست * رها كرد او را و برگشت راست وزاين‌رُو پيمبر برآراست كار * روان كرد لشكر به جنگ حصار 5310 به شهر ابن مكتوم « 3 » را مصطفى * رها كرد و گشتند رزم‌آزما درآورد لشكر به گِردِ حصار * همىنخلها پاره كردند « 4 » خوار برآمد فغان از حصار اين‌چنين * كه : « كس از درختان نجسته‌ست كين تو مىجويى ، اين كار بَر داد نيست * نگويى كه اين خيره كردار چيست ؟ » نبى گفت : « با دشمن دادگر * هر آن بد رود جمله نيكى شمر » 5315 به لشكر بفرمود تا كس دگر * نبرّد درخت اندر آن بُوم‌وبر در آن قلعه ز آمد شدن ره ببست * سپه يازده روز گِردش نشست

--> ( 1 ) ( ب 5296 ) . در اصل : حنّى بتر . ( 2 ) ( ب 5305 ) . در اصل : بحنّى . ( 3 ) ( ب 5310 ) . در اصل : ابن كلثوم ؛ « ابن امّ مكتوم » منظور است . ( 4 ) ( ب 5311 ) . در اصل : تازه كردند . در فرهنگ فارسى معين آمده است : پاره كردن : ( مص م ) از هم دريدن ، شكافتن ، بريدن ، قطع كردن . كه در اين بيت معانى اخير ( بريدن ، قطع كردن ) مورد نظر است .