حمد الله مستوفى قزوينى

251

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

جهودان به تنگ آمدند اندر او * به صلح آوريدند از آن جنگ رو نبى آشتى كرد بر شرط آن * كز آنجا شوند آن جهودان روان بمانند « 1 » املاك با خواسته * هر آن چيزشان هست آراسته 5320 جهودان نمودند خواهش يكى * كه دارد مسلّم ز مال اندكى به هر كدخدايى نبى يك شتر * رها كرد تا بار كردند پُر مگر آنچه در جنگ آيد به كار * نماندى كه بيرون برند از حصار به هنگام رفتن همى خانه‌ها * جهودان بكندند كاشانه‌ها كه تا مؤمنان را نيايد به كار * نگيرد مسلمان به دست آن حصار 5325 نبى گفت تا همچنان اين سپاه * خرابى كنند اندرآن جايگاه بدان تا بدانند كاسلاميان * ندارند ، هيچ التفاتى بدان « 2 » از اين در دل دشمن افتاد بيم * بترسيد از كار مؤمن عظيم پراكنده گشتند از آن جايگاه * به هر گوشه هريك سپردند راه به خيبر روان گشت حُيَىّ « 3 » چو باد * كِنانَه هميدون به دو رو نهاد 5330 جهودان ديگر از آن جايگاه * به زودى به هرجا سپردند راه از او خواسته هرچه بُد مصطفى * برون برد يكسر به امرِ خدا براين آيت آمد كه : « يكسر تراست * چو بىسعى لشكر شد اين كار راست » « 4 » پيمبر به قوم مهاجر سپُرد * از آن هريكى بىكران چيز بود ولى باغها بيشتر شد خراب * چو تيمار كمتر شد و تنگ آب رفتن رسول به غزو ذات الرّقاع « 5 » و كردن صلاة الخوف 5335 براين چون گذر كرد هشتاد روز * نبى شد ز قوم عرب رزم‌توز

--> ( 1 ) ( ب 5319 ) . بمانند - رهاكنند ، وابگذارند . ( 2 ) ( ب 5326 ) . بعد از اين بيت ، ب 5324 را تكرار كرده و بر بالاى هر دو مصراع آن علامت « م » ( مكرر ) را علاوه كرده است . ( 3 ) ( ب 5329 ) . در اصل : جنى جو . ( 4 ) ( ب 5332 ) . رجوع شود به سورهء حشر قرآن كريم . ( 5 ) ( عنوان ) . در اصل : الرّفاع .