حمد الله مستوفى قزوينى

249

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

5270 چنين پاسخ آورد او را سَلام : * « نبايد كشيدن از او انتقام كز او كين نشايد كشيد آشكار * و گر در نهان رزم توزيم خوار از اين كين كند آگه او را خدا * برنجد ، بر آن جنگ جويد ز ما » كِنانَه بپذرفت از او اين سخن * ز كين برادر در آن انجمن برآورد سنگى گران را به بام * زدن خواست بر پيشواى انام 5275 از اين كرد آگاه او را خُدا * برآمد پيمبر به زودى ز جا « 1 » ز ياران نهان داشت پوشيده را * كه دشمن نگردد برآن رزمساز « به كارى چُنين » گفت : « از اين جايگاه * ميان درختان شوم پيش راه » نبى رفت و از ديه شد سوى شهر * بدانديش را گشت از آن زهر بهر كه آگاهى آمد ز شهر اين‌چنين * كه در شهر رفت آن رسولِ گزين 5280 چو آمد به يارانِ سيّد خبر * سوى شهر كردند از آن ده گذر ز سيّد بپرسيد هريك سَخُن * به پاسخ فگندى براين‌گونه بُن كه : « برقصيد جانم جهودان ميان * ببستند تا بر من آيد زيان زدن بر سرم خواست از بام سنگ * ازآن‌رو در آنجا نكردم درنگ » فرستاده‌اى را نبى بعد از آن * فرستاد نزديكِ ايشان دمان 5285 مُحمّد به نام و پدر مَسْلَمه « 2 » * بگفتش : « بگو با جهودان همه كه چون خوار كرديد پيمان من * شديد اين « 3 » چنين قاصدِ جان من نخواهم شما را در اين بوم‌وبر * از اين مُلكتان كرد بايد گذر زن و بچّه و مال و اجناس خويش * بريد « 4 » و سبك راه گيريد پيش و گرنه بسازيد از اين جنگ را * كه من شُست خواهم به خُون چنگ را » 5290 چو آمد پيامش به پيش جُهود * بر آن خواستى كامكارى نمود فرستاد عبد اللّه ابن سَلُول * كه : « كس را مباد ايچ ترس از رسُول كه گر از شما جويد او جنگ و كين * كنم ياورىتان به لشكر دراين » جهودان ازاين‌روى از مصطفى * به گفتار گشتند رزم‌آزما

--> ( 1 ) ( ب 5276 ) . در اصل : به زودى بجا . ( 2 ) ( ب 5285 ) . در اصل : مسلمه : محمّد بن مسلمهء انصارى . ( 3 ) ( ب 5286 ) . در اصل : شدند اين . ( 4 ) ( ب 5288 ) . در اصل : برند .