حمد الله مستوفى قزوينى
39
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
زن و شوى را شد فرشته امام * بكردند پيشين « 1 » بهم ، و السّلام . اسلام امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه در اين حالت از دَر درآمد على * سرِ اوليا ، مايهء پُردلى كه او را پيمبر بپرورده بود * به نيكو نباتش برآورده بود نبودش حجابى از او در جهان * از او هيچ كارى نكردى نهان 695 على بود فرزند خانه ورا * به مِهرِ پسر داشتش مصطفى ده و يك بُد او را در اين حال سال * چو ديد از زن و شو بر آنگونه حال كه آن هردو بودند اندر سُجود * نبُد هيچ بت را در آنجا وجود رسيد و بپرسيد ك « اين كار چيست ؟ * سجودى براينگُونه از بهر كيست ؟ » پيمبر به دو گفت : « بهرِ خدا * سُجود و نماز است از اين در مرا 700 خدايى كه جز او خداوند نيست * همه بر درش بنده و او يكيست مرا داد پيغمبرى در جهان * بيامد بَرَم جبرئيل اين زمان تو گر زآنكه گردى مُسُلمان كنون * نباشى چو كافر به عقبى زبون » على گفت : « پويم ز پيشت به در * سگالش كنم اندر اين با پدر اگر او اجازت دهد ، دينِ تو * پذيرم بدين راه و آئينِ تو » 705 پيمبر به دو گفت ك « ين راز دار * مگو اين سخن را برش آشكار بجز پيشِ عمّم مگو اين سَخُن * به كس زين سخن هيچ پيدا مكُن » روان شد على ، چون به درگه رسيد * به چشمِ خرد راهِ تحقيق ديد « مرا » گفت : « يزدان چو مىآفريد * نكرد ايچ با كس سگالش پديد چرا من به دينش سگالش كنم * مبادا كزين كار نالش كنم » 710 ز درگه سَرِ اوليا گشت باز * به پيش رسول آمد از راه باز به دو گفت : « عرضه كن اسلام را * كز اين برفرازم همى نام را » به دو كرد اسلام عَرضه نبى * پذيرفت دين ، شاه مردان على پس از بهرِ ديگر به رسمِ نُماز * بگفتند با خالقِ پاك راز
--> ( 1 ) ( ب 691 ) . پيشين : نماز ظهر .