حمد الله مستوفى قزوينى
40
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
على چون درآمد به دين ، در زمان * سروشِ گُزين رفت بر آسمان 715 از آن پس كه كردند باهم نُماز * به حضرت شد آن نيكِ فرخنده باز به شب زيدِ بن حارثه يافت دين * كه بودى غلامِ رسولِ گُزين ( 25 ) اسلام امير المؤمنين ابو بكر ، رضى اللّه عنه چو شب مشك برريخت بر زعفران * پُرانديشه شد شاهِ پيغمبران همىگفت با خود ك « زين دين سخن * به نزد كه گويم از اين انجمن ؟ كه از من ندارد كسى استوار * كه هستم پيمبر ز پروردگار 720 چو ياور ندارم كسى را در اين * ندارند باور ز من كارِ دين زن و كودكى و غلامى مرا * چه يارى دهد بهرِ دين خدا ؟ » چو چندى براينگونه افگند بُن * « ابو بكر را » ، گفت : « گويم سَخُن » كه بودند باهم بر آنگونه دوست * كه باشد دو مغز و يكى نغز پوست به مسجد بدان حلقه رفتى مُدام * كه بودى ابو بكر را آن مُقام 725 نبودى ز همديگرانشان « 1 » حجاب * خرد هر دو را رهنمون صواب به شبگير سيّد چنان راى كرد * رود پيشِ آن بخردِ نيكمرد به پيشش سگالش كند اندراين * كه تا بركه عرضه كند كارِ دين نبود آن گمانش كه بو بكر دين * پذيرد از آن نامدارِ گُزين هميدون همه شب در اين گفتوگو * همىكرد ابو بكر اين جُستوجو 730 كه نزديك شب بر درِ كعبه رفت * ز بهر پرستيدنِ بت بتفت مهينِ بتان را كلاغى به رُو * فروريسته بُد ، برنجيد او چنين گفت از آن كار با خويشتن : * « بسى دور افتادم از راه من چو اين بت ز رويش گميز كلاغ * همى برندارد به روشن چراغ چگونه به بد گرددم دستگير * چه پويم در اين راه بر خيره خير ؟ 735 از اين بتپرستى نبينيم سُود * كزاين چشمِ « 2 » دانش بكلّى غنود چو بت را به خود مىتراشيم ما * چگونه تواند شدن رهنما ؟
--> ( 1 ) ( ب 725 ) . در اصل : همديكرايشان . ( 2 ) ( ب 735 ) . در اصل : كرين جسم .