حمد الله مستوفى قزوينى

38

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

خديجه به پيش وَرَقَّه چو باد * ز نزديك شوىِ گُزين رونهاد بپرسيد از او قصّهء جبرئيل * كه : « اين كس چه كس باشد اى بىبديل ؟ » 670 به دو گفت : « پيشِ خداوندگار * فرشته نيامد چو او در شمار رسول خدا پيشِ پيغمبران * بود جبرئيل اى سَرِ سروران چنين خوانده‌ام در كتب كين زمان * بيايد رسولى ز حقّ در جهان ز قومِ عرب از درِ مهترى * بر او بربود ختم پيغمبرى گُزين مرد را هست فرمان چنان * كه خواند كسى را به حقّ در جهان 675 نخستين كسى كو پذيرد ورا * منم ، گر بقا دست گيرد مرا » خديجه به دو گفت : « با من نگفت * كه فرمان دگر چيست اندر نهُفت » پس از پيشِ او شد سوى خانه باز * دل از كارِ شو پر ز گُرم و گداز رسول گُزين همچنان خفته بود * ز ترسِ خدا سخت آشفته بود اسلام خديجه ، عليها السّلام بيامد دگر ره بَرِش جبرئيل * به پيغمبرى گشت او را دليل 680 به قرآن براو بانگ برزد كه : « خيز ! » « 1 » * برآمد به پا سيّد پاك تيز به دو گفت : « دادت خدا سرورى * جهان را به تو داد پيغمبرى به حق ، گفت : خلقِ خُدا را بخوان * به هر هفت اقليم از انس و جان » پيمبر چنين گفت با پاك جفت : * « بيامد سروش و براين‌گونه گفت به يزدان كه را خوانم اى نيك يار ؟ * مرا چون ندارند كس استوار » 685 خديجه به دو گفت : « اوّل مرا * بخوان ، زآنكه دارم مُصدِّق ترا » بر او كرد اسلام عرضه چو ديد * كه شد قولِ او بر دَرِ دين كليد خديجه مُسُلمان شد و يافت دين * به قولِ خدا و رسولِ گزين به سيّد چنين گفت پس جبرئيل * كه : « دين را نماز است گشته دليل بخواه آب تا رسمِ پاكِ وضو * بياموزى اى سيّدِ نيكخو » 690 پيمبر به فرمانِ او آب خواست * چو رسم وضو گشت يكباره راست

--> ( 1 ) ( ب 680 ) . در اصل : خير . . . بير .