حمد الله مستوفى قزوينى
36
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
خديجه بپرسيد و او بازگفت * سخن هرچه بودش ازين در نهفت خديجه به دو گفت : « اندُه مدار * كه ضايع نگرداندت كردگار 620 كه با اينچنين خُلق و اين خوىِ پاك * نبودهست مثل تو بر روى خاك ندارد روا كردگارِ بلند * كه آيد ز ديوان به رويت گزند چو بينى از آنگونه چيزى دگر * مرا آگهى ده از آن دربهدر » چو جبريل خود را به سيّد نمود * پيمبر به جفتِ گزين گفت زود كه : « آن شكل بنمود خود را به من * وز اويم پُر از خوف اى پاكتن » 625 خديجه درآمد به نزديك شوى * گرفتش به بر جفتِ فرخنده خوى بپرسيد از او : « بازبينى كنون ؟ » * چنين گفت : « هستم به پيش اندرون » خديجه برون كرد مقنع ز سر * فرشته از آن كرد حالى حذر بپرسيد از او باز فرخنده جفت : * « چه بينى از آن حالت اندر نهفت ؟ » به دو گفت سيّد : « چو مويت بديد * شد از چشمِ من شكل او ناپديد » 630 خديجه به دو گفت : « از اين شاد باش * ز انديشههاى بد آزاد باش ترا مژده بادا كه هست او سروش * دل آسوده دار و به من دار گوش نشايد ورا خواندنت نيز ديو * كه او آيد از پيشِ گيهان خديو اگر ديو بودى ، ز موى زنان * نگشتى رميده ز پيشت چنان » براين نيز بگذشت يكچند روز * دل از داد و دولت شدش دينفروز 635 چو امر آمد از كردگارِ جهان * كه پيدا شود رازهاى نهان به سالى شده مايهء برترى * در او جمع مجموع نيكاخترى بدان تا شود راست كار جهان * ترازو « 1 » شده طالع از آسمان شده طالع سال و ساعت يكى * نكرده تفاوت به هم اندكى خداوند آن زهره در اوج بود * به تثليث رويش به طالع نمود 640 ز نهصد فزون بيست و يك رفته سال * ز اسكندرى ، روز ، وقت زوال مه آب ، خورشيد در برجِ شير * كواكب قوىحال بالا و زير ده و نه ز شاهىّ پرويز ، سال * مه ارديبهشت و به مسعود فال رمضّان گذر كرده بيست و چهار * به دوشنبه ، آمد ز پروردگار
--> ( 1 ) ( ب 637 ) . ترازو - برج ميزان .