حمد الله مستوفى قزوينى
35
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
آغاز رسالت سيّد المرسلين محمّد المصطفى ، صلّى اللّه عليه و سلّم چو سال نبى شد به سرحدّ چل * نداى نبوّت زد از مُلكِ دل ز باغِ سعادت درخت اميد * فرستادش از بارِ دولت نويد « 1 » 600 به چرخ خرد آفتابِ مهى * ز انوارِ او يافت نورِ بهى ز بحر كرم پاكْ پروردگار * بر او كرد دُرِّ نبوت نثار ز ديوان شاهنشه بىزوال * نوشتند منشور بر انتقال « 2 » نهادند از ختم مُهرى براو * دو عالم از آن گشت پُررنگ و بو چنان بودى آئين اهل عرب * كه هر سال چندى به ماهِ رجب 605 برفتى كسى كو بُدى سرورى * به جائى كه گفتند كوه حرى نشستى بر آن كوه بسته « 3 » دو لب * پرستش شمردى مرآن را عرب به مكّه كسى را كه بُد مايه بيش * بر آن كوه جا ساختى بهر خويش پيمبر بدانجا شدى بيشتر * نشستى برآن كُه خديوِ بشر مجاور شدى اندر او چندگاه * براينگونه بوديش آئين و راه 610 چو هنگام وحى آمد از كردگار * رسالت براو خواست كرد آشكار ز ماه ربيعِ نخستين مدام * به شش ماه تا نصفِ ماه صيام به بيدارى و خواب جبريل را * رسانندهء وحى و تنزيل را ( 23 ) بديدى سرش رفته بر آسمان * دو پا بر زمين حنه « 4 » درخورد آن ز هرچيز بودى به كوه و به دشت * شنيدى براينگونه چون برگذشت : 615 « سلامُ عليك اى رسول خدا * رسالت ز حقّ باد فرّخ ترا » به نزد خديجه از آن كوهسار * بيامد بر او كرد راز آشكار كه : « ديوانه خواهم شدن ناگهان * چو چيزى عجب بينم اندر جهان »
--> ( 1 ) ( ب 599 ) . نويد - هديه . ( 2 ) ( ب 602 ) . در اصل : بىانتقال . ( 3 ) ( ب 606 ) . در اصل : كوه بشته . ( 4 ) ( ب 613 ) . كذا . حنه ( ؟ ) .