حمد الله مستوفى قزوينى
مقدمهء مصحح 6
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
« مستوفيان » شرح خاندان خود را بدين نحو گزارش كرده است : « قديمترين قبايل قزوينند . اصلشان از نسل حرّ بن يزيد رياحى « 1 » بود . در اوايل « 2 » والى قزوين بودند . از زمان معتصم خليفه تا عهد قادر خليفه اكثر اوقات بدان مهمّ نامزد بودند و بعد از آن به شغل استيفا منصوب شدند و به مستوفى معروف گشتند « 3 » . از ايشان پدر جدّم ، امين الدّين ، نصر بن عزّ الدّين ، سعد بن سيف الدّين ، يوسف بن امين الدّين ، نصر بن زين الدّين ابى نصر - كه به حكم سلطان محمود سبكتكين نام مستوفى بر اين ابى نصر افتاد - تموّلى داشت . در جوانى در خدمت سلاطين عراق ملازم بودى و استيفاء عراق به دو مفوّض . چون در پيرى از آن شغل توبه كرد ، به حجّ رفت و روزگار خود بر طاعت موزّع كرد . روزى از شيخ نور الدّين گيل ، رحمة اللّه عليه ، پرسيد كه : « چون در جوانى عملپيشه بودم و مردم به رشوت مرا چيزها دادهاند ، اكنون بر گردن من و بال است ، دفع آن به چه صورت توان كرد ؟ » شيخ گفت : « با خداوندانش رد كن » . گفت : « آن جماعت را مگر خداى ، تعالى جلّ و علا ، در محشر جمع گرداند ، و گرنه در دنيا جمعيّت ايشان ناممكن است . » شيخ گفت : « غزا كن مگر شهيد گردى و به بركت آن خداى ، تعالى ، خصمان ترا خشنود گرداند ، چه پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، فرموده است : « السّيف محا الذّنوب » . او از اين سخن متألّم گشت ، جهت آن كه از مرد پير دارو گير نيايد . تا چون قوم مغول بر ملك ايران مستولى شدند و او را در راهدهى از آن او گرفتند ، او ايشان را به بهانهء آن كه در شهر مالى نهانى بديشان خواهد نمود ، به خانهء خود آورد و به عصائى كه داشت با مغولان غزا كرد تا او را به درجهء شهادت رسانيدند و سخن شيخ مؤثّر شد . پس نبيرهء او خواجه فخر الدّين محمّد بن ناصر الدّين ابى بكر بن عزّ الدّين خواجه بن امين الدّين نصر به وزارت رسيد ، اگرچه آل نداشت ، يك سال وزارت كرد و چند سال حاكم ملك روم بود . و برادرم ، زين الدّين محمّد بن تاج الدّين ابى بكر بن زين الدّين احمد بن امين الدّين نصر ، مدّتى متصدّى اشغال خطير بود و در آخر عمر تائب شد و وزارت [ را ] ترك كرد . وزير سعيد مخدوم اعظم ، خواجه رشيد الحقّ و الدّين ، طاب ثراه ، به دو اعتقادى نيكو داشت « 4 » . » . و همو نيز در تاريخ گزيده جدّ مادرى پدرش را در تلو گزارش قبيلهاى ديگر از قزوينيان چنين معرّفى كرده است :
--> ( 1 ) . چاپ براون : رباحى . ( 2 ) . چاپ براون : در اوّل . ( 3 ) . در طبع براون جملهء آخر بدين صورت است : « بعد ازان به استيفا منصوب شدند و به مستوفى معروف شدند » و از كلمهء « گشتند » تا انتهاى ترجمه را ندارد . ( 4 ) . تاريخ گزيده ، مصحّح دكتر نوائى ، ص 811 ، 812 .