حمد الله مستوفى قزوينى

27

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

نشايد ز گفتار خود گشت باز * كه اين كار گردد به ما بر دراز » خويلد به دو گفت : « در كعبه من * در آن عهدِ دوشينه آرم شكن ز بو طالب و از امين جنگجو * شوم ، تا بگردند از اين آرزو » خديجه به دو گفت ك « اى بابِ من * به رسوائىِ من كشد اين سخن 430 كز اين كوشش و جنگ و كين بىگمان * فتم در زبانِ همه مردمان دگرگونه گويند هريك سَخُن * مرا در جهان داستانى مكُن « 1 » چو زن را ز شوهر نباشد گزير * مشو تنگدل زين سخن خيره خير « امين » گرچه درويش و بىمايه است * به رتبت در افزونترين پايه است بزرگ است و از تخمهء سروران * به خوى و به سيرت بِهْ از ديگران 435 نشايد براو هيچ تهمت نهاد * كه پاك است و هم پاك بودش نژاد چو كُفْو است با من ، بهانه مجوى * كه چون او مرا خود نبوده‌ست شوى اگر بر دلت بود وصلت گران * نبايست گفتن به پيش سران چو گفتى ، به گفتار خرسند باش * به خيره نمك بر جراحت مپاش مرا نيست در خورد مال كسى * چو دارم ز هرگونه نعمت بسى » 440 خُوَيْلِد ز دختر چو زين درشنيد * نگفت ايچ ديگر ، دم اندر كشيد

--> ( 1 ) ( ب 431 ) . تعبير « داستانى كردن كسى را » در اين بيت به معناى « بر سر زبانها افگندن » و اصطلاحا « اسمى كردن » و « انگشت‌نما و رسوا كردن » او است . نظير اين تعبير را فردوسى در شاهنامه ( از جمله در داستان سياووش ) به صورتهاى « چليپا كردن » و « درفشى كردن » بيان داشته است : كسى را كه انديشه ناخوش بود * بدان ناخوشى راىِ او گَش بود همى خويشتن را چليپا كند * به پيش خردمند رسوا كند ( بيت 3 و 4 داستان سياووش ، چاپ مينوى ) و يا : به فرزند با كودكى در نهان * درفشى مكن خويشتن در جهان كه تا زنده‌اى بر تو نفرين بود * پس از زندگى دوزخ آئين بود ( بيت 2410 داستان سياووش ، چاپ مينوى ) و امّا ، در لغت‌نامهء دهخدا ذيل « داستانى » تنها به ذكر شواهدى كه بر معانى « مثال زدنى » ، « سمر كردن » ، « شهره ساختن » و « درخور مثل سائر گشتن » اكتفا شده است ، كه وجه معنائى مثبت دارد و از اين وجه معنايى منفى كه در ظفرنامه آمده است ، ذكرى به ميان نرفته است . ظاهرا شواهدى از اين دست در دسترس مؤلّفان محترم نبوده است .