حمد الله مستوفى قزوينى
28
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به دل گفت : « نزديكِ زن كارِ شو * گرامىتر از هرچه آيد براو » خديجه چو امنى بديد از مصاف * به زودى برآراست كارِ زفاف بپيوست با شوهر بىهمال * دو دَه بود در دو دَه و پنج سال خديجه چهلساله بود آن زمان * كه كدبانو آمد در آن دودمان 445 نبىِّ گُزين بيست و پنج ساله بود * به بِكْرى به وصلت ارادت نمود نبى هيچ زن با وجودش نخواست * خديجه همى كار او داشت راست ز سيّد بياورد « 1 » فرزند هفت * كه مَه رفتى از شرمشان در نهفت از آن هفت بودش سه فرّخ پسر * كه كردند هر سه به طفلى گذر چو قاسم ، چو طاهر ، چو طيّب سه پور * كه بودند گفتى يكايك ز نور 450 دگر چار تن دختران را شمر * يكى بود زينب ، رقيّه دگر سؤم امّ كلثوم فرخندهخوى « 2 » * چهارم كه بُد فاطمه نامِ اوى ز پوران دو پيش از رسالت شدند * چو وحى آمدش هر دو رفته بدند سؤم پور او در رسالت بزاد * ولى هم به طفلى شدش جان به باد به وحى از بناتش چهارم بزاد * وزو ماند باقى به گيتى نژاد 455 رسيدند هر چار دختر به شو * ولى آمد از چارمين نسلِ او نبىّ و خديجه چو همبازِ هم « 3 » * شدند ، او برافشاند بىمر درم به بخشش دل مردمان شاد كرد * به نيكى از او هركسى ياد كرد عرب گشت خواهان از او يكسرى * ببردند پيشش همى داورى بجز راىِ او در ديار عرب * به كارى كسى را نجنبيد لب ولادت مرتضى على كرّم اللّه وجهه ( 20 ) 460 نبى را چو سال سىام دررسيد * ظهور ولايت شد آنگه پديد به چرخ كرم ماهِ مردانگى * فروزان شد از برج فرزانگى
--> ( 1 ) ( ب 447 ) . در اصل : رسيد و بياورد . ( 2 ) ( ب 451 ) . در اصل : فرخندهجوى . . . نام او . ( 3 ) ( ب 456 ) . در اصل : جو هم بار هم .