حمد الله مستوفى قزوينى

26

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

نخواهم كنون با يتيمى سپرد * نخواهد چنين آرزو مردِ گُرد » امير عرب خسته خاطر از اين * سوى خانهء خود شد اندوهگين خديجه چو آگاه شد زين سَخُن * كه در پاسخِ خواهش افگند بُن ز دانندگى شد در آن چاره‌گر * كه اقرار گيرد به مكر از پدر 405 يكى جشن كرد و مهان را بخواند * پدر را در آن جشن فرّخ نشاند به مكّه هرآن‌كس كه بُد نامور * بدان جشن خواندندشان سربه‌سر ابو طالب و هاشميّان همان * بدان جشن رفتند پيشِ سران ( 19 ) خديجه به نزديك خواليگران * فرستاد اندر نهان چاكران كه : « بايد خويلد بود مست سخت * كز اين كار آرد به من روى بخت 410 مگر كو به مستى دهد اين رضا * كه گردد « امين » شوهر اكنون مرا به بو طالب ار باده كمتر دهيد * سپاسى از اين كار بر من نهيد » « 1 » چو باده به مغز سران جُست جا « 2 » * خديجه چنين گفت با مصطفى : « به عمّت بگو تا به خواهشگرى * بخواهد از اين مهتران ياورى » به جائى كز اين « 3 » بزم بودى پسيچ * نرفتى پيمبر بدان جاى هيچ 415 از اين بار از بهر اين خيركار * بگفتِ خديجه بشد بادوار به عم بازگفت اين سخن در نهان * برون آمد از پيشِ او در زمان چو دورى دو ديگر بگشت آن زمان * سخن گفت سردارِ مكّه درآن هميدون نمودند خواهش همه * ز بهرِ دل پيشواىِ رمه خويلد رضا داد و مردم گواه * سراسر شدند اندر آن جايگاه 420 عبيرى كه آئين بُدى آن زمان * خويلد بماليد در مردمان از آن پس يكايك برفتند شاد * به خانه ، بخفتند تا بامداد خويلد سوى خان دختر شتافت * به مستى در آن خانه آرام يافت به شبگير چون گشت آگاه از اين * كه دامادِ او گشت فرُّخ امين ز دختر بپرسيد ك « ين كار چيست * كنون اندر اين درد تيمار چيست ؟ » 425 خديجه به دو گفت : « بر انجمن * چو گفتى در اين كار با او سخن

--> ( 1 ) ( ب 411 ) . در اصل : دهند . . . نهند . ( 2 ) ( ب 412 ) . در اصل : جست جاء . ( 3 ) ( ب 414 ) . در اصل : كرين .