حمد الله مستوفى قزوينى
15
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
كهين پورِ ايشان كه بُد شيرخوار * بُدش نام عبد اللّهِ نامدار ز اسباب و اموالشان كمّ و بيش * خرى بود و يك اشتر و چند ميش زن و شو و پورِ كهين رو به راه * به مكّه نهادند از آن جايگاه 150 حليمه پُسر را به بر برگرفت * به خر برنشست و ره اندر گرفت ( 14 ) برآمد به پشتِ شتر شوىِ او * ز شفقت بيامد سبك سوىِ او برفتند افتان و خيزان به راه * سوى دايگانى از آن جايگاه ز سستى شدندى پس از ديگران * چو بودندى از فقر لب ناچران به مكّه رسيدند آن دايگان * گرفتند پورانِ پُرمايگان 155 حليمه نمىيافت كودك ز كس * نبودش بر آن دايگى دسترس هميدون نبى را به هركس كه بود * نيا عرضه كرد و تقبّل نمود كه نيكى كند در حقِ دايگان * فزون زآنكه سازند پُرمايگان نپذرفت از او هيچكس اين سَخُن * چنين پاسخ افگند هر دايه بُن كه : « تَوْفير « 1 » دايه بود از پدر * ندارد نيا از نبيره خبر » 160 چنين تا حليمه به پيشش رسيد * نپذرفت و هم اين سخن گُستريد و ليكن چو كودك نمىيافت هيچ * بناچار آورد سويش پسيچ دگر ره چو دايه بَرِ او رسيد * ز نام و نژادش نيا نورسيد « 2 » حليمه به دو گفت نام و نژاد * ز قوم بنى سعد كردند ياد چنين گفت عبد المطلّب : « نكوست * كه حلم و سعادت به معنى دراوست » 165 به دو داد عبد المطلّب پُسر * به مهرش درآورد دايه به بر چو پستان خود در دهانش نهاد * درِ بخت بر وى زمانه گشاد اگرچه نبُد خورده زن نان و آب * درآمد به پستانِ او شيرِ ناب يكى زان بخورد آن گرامى پسر * همىداد دايه به دو آن دگر نمىكرد پستان ديگر قبُول * چو بود آن زمان نيز منصف رسول 170 بر او مهر دايه بيفزود از اين * چو از راستى بهرهور بُد چنين حليمه به شو داد فرزندِ خويش * نبى را برآورد دايه به پيش برفتند اندر پىِ كاروان * شده بارگى همچو آب روان
--> ( 1 ) ( ب 159 ) . توفير : حقّ كسى را تمام دادن . ( 2 ) ( ب 162 ) . كذا فى الاصل . ظاهرا : نيا بررسيد .