حمد الله مستوفى قزوينى
16
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
شگفتى فروماند هركس كه ديد * كه مركوبشان راه چونان بُريد « 1 » بر آن ره بدان زن نبات و جماد * همى « دايگى » گفت : « فرخنده باد ! » 175 - اگرچه قوافى ز دال و ز ذال * نكردم رعايت به گاه مقال ولى اصطلاحست اكنون چنين * گذشتن نشايست « 2 » از آنم از اين تو زين از بزرگيم خرده مگير * كرم كن براين ، عذر من درپذير - شگفتى بمانده زن پاكتن * چو كس را نديد و شنيدى سخن به منزل رسيدند يكباره شاد * همى هركسى از دگر كرد ياد 180 ز فرّ پيمبر به دو بخت رُو * درآورد و آب اندر آمد به جُو شدش چارپا فربه و بخت يار * نهادش جهان آرزو در كنار شبان را همىگفت هريك : « چرا * ستور حليمه كند بِهْ چرا ؟ » به پاسخ شبان گفتى : « اى مهتران * حليمه فزون آمد از ديگران شگفت است احوال اين نيكزن * وزين در دراز است ما را سخن 185 كه هر جاى كو را چَرَد چارپا * بدان جايگه سبز گردد گيا » حليمه چو آن فرّهء او بديد * مراو را به جان و به دل برگزيد بپرورد او را چنان بر كنار * كه بادِ صبا برگِ گُل در بهار درِ دُرجِ گفتن چو گرديد باز « 3 » * نخستين ز نام خدا داد ساز به « اللّه اكبر » سخن كرد ياد * به شكرِ خدايش زبان برگشاد 190 چو دوساله شد سيّد نامدار * نبودش دگر شير و مهد اختيار چو از شير و از مهد خو باز كرد * حليمه سبك راه را ساز كرد به امّيد بخشش به مكّه شتافت * ز عبد المطلّب بسى چيز يافت چو مادر رخ پور فرُّخ بديد * چنين گفت ك « ين كودك نارسيد كنون چون نمىآرد از شير ياد * نشايد دگر زحمت دايه داد 195 پسر پيش مادر سزاوارتر * بويژه كه او را نباشد پدر » حليمه به دو گفت : « تا هفت سال * مرا داشتن بايد اين بىهمال كه ما را چنين است آئين و راه * نشايد كه سازيم آئين تباه
--> ( 1 ) ( ب 173 ) . در اصل : راهجويان بريد . ( 2 ) ( ب 176 ) . در اصل : سا ؟ ؟ ؟ س . ( 3 ) ( ب 188 ) . در اصل : كردند باز .