حمد الله مستوفى قزوينى

14

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

125 چنين گفت با خود كه : « ده پادشاه * در اين تخمه خواهد بُدن با كلاه چه انديشه باشد از اينم كنون ؟ * چو دانا براين‌گونه شد رهنمون بسى روز پايد در اين بىگمان * چرا ترسم از كوشش بدگمان ؟ » زمان رضاع رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم پيمبر چو از پاك مادر بزاد * نيا شد به ديدارِ او سخت شاد چو بودش پدر رفته اندر نهان * نيا چون پدر شد ورا در جهان 130 در او بست مهر و به جان برگزيد * جهان جز به چشم نبيره نديد چنان بودى آئين اهل عرب * كه كودك چو شير اندر آرد به لب به دايه سپارند فرخنده پُور * ز مكّه كنندش بيكباره دُو كه در مكّه بَد بُد ز گرما هوا * نديدند بر خُرد كودك رو ز قوم بنى سعد و ديگر گروه * فراوان عرب بود در دشت و كوه 135 زنان عرب را در آن كوه كار * بهين بود پروردن شيرخوار از ايشان شدندى همى دايگان * به كودك گرفتن ز پُرمايگان به مكّه هرآنكو بُدى مايه‌دار * به دايه سپردى همى شيرخوار چو موسم نبُد ، هيچ‌كس آن زمان * به مكّه نبودند از آن دايگان يكى دايه عبد المطلّب بجُست « 1 » * كه شيرش بود وافر و تندرست 140 به خانه درش بُد كنيزى نكو * ببُد دايهء جمله پوران او زنى پاكتن بود و مسروحه « 2 » نام * بدان دايه دادند شاهِ انام به نزديك آن دايه بُد چندگاه * چو آمد بنى سعد پويان ز راه روان گشته زآن كوه يك كاروان * بر آهنگ مكّه به صحرا روان زنى بود از آن قوم درويشتر * ز بىچيزى و عجز بىپاى و پر 145 حليمه « 3 » بُدى نامِ آن نيكزن * يكى بىنوا شوىِ آن پاكتن كه حارث بُدش نام وزآن زن ورا * بُدى چار فرزند داده خدا

--> ( 1 ) ( ب 139 ) . در اصل : عبد المطّلب نخست . ( 2 ) ( ب 141 ) . سيرت از « مسروحه » به عنوان نخستين دايهء رسول اللّه نامى نبرده است . ( 3 ) ( ب 145 ) . در سيرت آمده : « و پدر حليمه ابو ذؤيب نام بود . . » .