حمد الله مستوفى قزوينى

13

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

ز دجله گذشتى بتيزى عجم * عرب در عقب سر پُر از باد و دَم چنين تا خراسان و آن بوم‌وبر * بتندى برفتى عرب سربه‌سر از اين نيز كسرى پراندوه شد * بر آن شاه اندوه انبُوه شد 105 شنيد آنكه در پارس آتش بمرد * چنين گفت كه : « ين خوار نتوان شمرد همانا كه حالى عجب در جهان * شده‌ست آشكارا كنون از نهان » چو مشهور بود آنكه اندر عرب * كَهَنّه ز غيبى گشايند لب به نعمانِ منذر فرستاد مرد * وز اين داستان پيش او ياد كرد به دو گفت : « مردى گُزين را بجوى * كه داند سخن گفت از اين گفت‌وگوى » 110 به حيره « 1 » درون بود ميرى عرب * كه عبد المسيح آمد او را لقب گذشته بر او سال سيصد فزون * به دو گشت نعمان در اين رهنمون چنين گفت عبد المسيح : « اين سخن * ندانم من ، ارچند هستم كهن ولى خال من در كهانت فصيح * بود آن‌كه خوانند نامش سطيح شوم زو بپرسم به فرمانِ شاه * مگر كو نمايد در اين كار راه » 115 برفت و سخنها از او بازجست * خردپيشه پاسخ بگفتش درست كه : « ز ايوان شاهى و از كنگره * خرابى « 2 » كه شد اندر او يكسره جوابش چنانست : شاهى كنون * رود زُود از تخم كسرى بُرون دگر كنگره اوفتاده به راه * نشينند « 3 » چندان در آن تخمه شاه هيونان كه ديد از عرب تا عجم * نبرد آوريدند با باد و دَم 120 جوابش چنان دان : ز قوم عرب * بدين شاهى آيد به زودى تعب ز آتش كه در فارس ناگه بمُرد * دليلش خردمند ازين درشمرد كه : آن مرد كين كارآيد از او * بزاده‌ست « 4 » از مادر نيكخو » بگفت اين و بر وى سرآمد جهان * شگفتى فروماند هركس در آن چو پاسخ به نزديك كسرى رسيد * شد ايمن چو گفتار كاهن شنيد

--> ( 1 ) ( ب 110 ) . در اصل : بخيره . ( 2 ) ( ب 116 ) . در اصل : خرا - اندر . ( حروف و كلماتى كه به جاى آن تيره گذاشته مىشود در اصل نسخه محو يا مخدوش است . ) ( 3 ) ( ب 118 ) . در اصل : نشينند خد - در آن . به قياس بيت 125 كامل شد . ( 4 ) ( ب 122 ) . در اصل : نزاده‌ست .