حمد الله مستوفى قزوينى
12
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
80 به مكّه درون هرچه بت بود پاك * به خوارى فتادند در روى خاك به ايوان كسرى درآمد شكست * وز آن معجزه تا بدين وقت هست به درياىِ ساوه فرورفت آب * همه بوم آن شد ز خشكى سراب بمُرد آتشِ تيز آتشكده * به فارس ، آنكه گفتند جشن سده ندا آمد از كعبه بيرون چنين : * « بپژمرد كفر و برافروخت دين 85 مرا نيز از اين كافران پليد * از اين خواهد آمد طهارت پديد » چو از ايمنه شد پيمبر جدا * همه نور بُد پيكرِ مصطفى چو مادر به فرزندِ خود بنگريد * فروزان از آن نور يك نور ديد كه بررفت بالاىِ نُه آسمان * فروزندهتر شد همى هر زمان ز بس روشنى نور سيّارگان * نهان گشت يكباره بر آسمان 90 وز آن سو كه بُد روى فرخنده مام * بشد روشنى تا به سرحدّ شام چنان كاندرو هرچه بُد قصرها * بديد آن گزين مادرِ پارسا « 1 » چو عبد المطلّب شد آگاه از اين * بيامد بَرِ كودكِ نازنين ببوسيد رخسارهاش پيرمرد * همانگه محمّد ورا نام كرد چنان ديد كسرى همان شب به خواب * كه ناگاه شد طاق ديسش خراب 95 بيفتاد از آن طاق ده كنگره * برآمد به روى زمين يكسره « 2 » چو بيدار شد كسرىِ كامياب * پُرانديشه شد طبعش از كار خواب همان موبدِ موبدان ديد باز * شتر از عرب وز عجم رزمساز ( 13 ) هرآنچ از عرب بود لاغر بدند * به سستى ز بُز پير بدتر « 3 » بدند ز خيل عجم بُختيان بزرگ * به قوّت قوى و به هنگِ « 4 » سترگ 100 چو برهم رسيدى شتر بىكران * يكى رزم بودى بر آنجا گران عجم از عرب روى برتافتى * گريزان سوىِ رود بشتافتىِ
--> ( 1 ) ( ب 86 تا 91 ) . در سيرت رسول اللّه مطلب بدين صورت حكايت شده است : « و آمنه حكايت كرد كه : در آن شب كه پيغمبر ، عليه الصّلوة و السّلام ، از من به وجود خواست آمد ، ستارگان آسمان ديدم كه ، همچون باران بر سر من فرومىباريدند و به زيارت پيغمبر ، عليه السّلام ، مىآمدند . » ( ص 143 تا 144 ) . ( 2 ) ( ب 95 ) . در سيرت آمده است : « چهارده برج از ايوان كسرى بيفتاد » . ( 3 ) ( ب 98 ) . در اصل : ز تدبير بدتر ( ؟ ) . ( 4 ) ( ب 99 ) . هنگ : قدرت ، زور .