حمد الله مستوفى قزوينى

مقدمه 16

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

305 ز سهوِ نويسندگان « 1 » سربه‌سر * شده كارِ آن نامه زيروزبر ز دست بدان نيك « 2 » شوريده حال * گذشته بر آن نامه بسيار سال نبوده كسى را به تنقيحِ آن * هوايى ، شده نامه شوريده زآن سخنهاىِ او را شنيدم نخست * به قولى صحيح و به لفظى درست كه بودش عدد شصت‌باره هزار * همه بيتها چون دُرِ شاهوار 310 در آن نسخه‌ها اندر اين روزگار * كمابيش پنجاه ديدم شمار در آن بيتِ بَد بود هم ريخته * شَبَه‌وار با دُرّ برآميخته چو ديدم بسى نسخه‌هاى چنين * از آن نامه گشتم دل اندوهگين كه فردوسى اندر سخن‌گسترى * برافراشت راياتِ شعرِ دَرى مروّت نديدم كه آن داستان * كژى يابد از جهلِ ناراستان 315 ز بهرِ روانش در اين كار جهد * نمودم ، بر آن بست توفيق عهد بسى دفترِ شاهنامه به كف * گرفتم ز دانش چو دُرّ از صدف برون آوريدم يكى زآن ميان * در او شد سخنها لطيف و عيان به شش بار بيور سخن شد پديد * كه در اوّل آن بر سخن گستريد در اين كار شش سال گشت اسپرى * كه درّى شد آن « 3 » پاك درّ درى 320 چو گشت از مقابل سخنها تمام * به تجديد شد نظم آن با نظام كشيديم در سلكِ كِتْبَت « 4 » ورا * در آن تازه شد بار رتبت ورا بيفزود آن نامه را رنگ و بوى * به نقلش مهان را فزود آرزوى بديدند يكبارگى دوستان * كه از من برافروخت آن بوستان بپژمرده گلهاى او شد طَرى * تر و تازه كهنه سخن‌گسترى 325 مرا هريكى گفت : « چون كردگار * ترا داد همّت چنين كامكار دَرِ علم تاريخ از اين خوش‌سخن * سزد گر كنى تازه كارِ كهن به نظم آورى نامه‌اى نامدار * بمانى به گيتى يكى يادگار به مُلك سخن بهرِ اين دوستان * بسازى ز دانش يكى بوستان

--> ( 1 ) ( ب 305 ) . نويسندگان : كاتبان ، نسخه‌پردازان . ( 2 ) ( ب 306 ) . نيك : بسيار ، سخت ؛ تمام ، كامل . ( 3 ) ( ب 319 ) . در اصل : كه درّى شد كه آن . ( 4 ) ( ب 321 ) . كِتْبَت ( بالكسر ) نوشتن خواستن كتابى را كه مىنويسى . ( منتهى الارب )