شرف الدين على يزدى
1065
ظفرنامه ( فارسى )
و چون به دمشق رسيد در ضبط و استحكام شهر و قلعه شرايط حزم و لوازم تحفّظ و احتياط به جاى آورد و به فريب امانى كاذبه ، بنياد مكرى نهاد و شخصى مزوّر زبانآور فتّان را كه از تلبيس و زرق به صورت اهل فقر برآمده بود و دو جاهل فدايى همراه كرد و هريك را خنجرى زهرآلود داده به رسم رسالت پيش حضرت صاحبقرانى فرستاد ، تا مگر هنگام گزاردن پيغام فرصتى يابند و غدرى سگالند . و چون آن حضرت به حوالى دمشق رسيد آن مفسدان مكّار ملعون به موكب همايون پيوستند و بىدهشت روى تزوير به پايهء سرير خلافت مصير نهادند ، كه رسالت بگزارند و بدان بهانه كام خود برآرند و با وجود آنكه ايشان را چند نوبت سعادت قرب آن حضرت دست داد و مجال يافتند ، از ميامن حفظ الهى - كه پيوسته حارس ذات همايون آن حضرت بود - فرصت نيافتند ، تا از قوت دولت قاهره ، حال حيله و شرانديشى آن بىباكان بدنهاد در خاطر خواجه مسعود سمنانى - كه از نويسندگان بزرگ ديوان اعلى بود - افتاد و چون ايشان را گرفته بكاويدند دشنههاى زهرآلوده در ساق موزه داشتند . بدبختان را چاره نماند و مقدمشان به ضرورت صورت قضيه چنانچه بود بازراند . [ بيت ] اگر فتنه گيرد سمك تا سماك * چو ايزد نگه دارد از بد چه باك صاحبقران كامگار وظايف شكر و سپاس پروردگار به جاى آورد و صلات و صدقات به مستحقّان رسانيد و به زبان صواب نشان - كه ترجمان ملهم دولت بود - بيان فرمود كه به قواعد و آيين سلاطين كشتن ايلچى رسم نيست ، اما اين شخص كه با نفسى چنين بىباك و شرير صورت ارباب كمال به تزوير بر خود بسته است « 1 » بغايت مفسد است و فتّان ، و ابقاى او ، هم او را و هم ديگران را محض و بال تواند بود و عين خسران ، و « 2 » فرمان شد تا به حكم ( وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ ) « 3 » او را به همان كارد زهرآلود كه با خود داشت كار بساختند و زمزمه نغمهء
--> ( 1 ) . ع : - است . ( 2 ) . ع : + بنابرآن . ( 3 ) . فاطر / 43 .