شرف الدين على يزدى
1066
ظفرنامه ( فارسى )
[ مصراع ] « اگر بار خار است خود كشتهاى » 291 در گوش جان انداختند و جيفهء مردارش از براى عبرت ديگر بدانديشان بسوزانيدند ، و رفيقان دوگانهاش را خون بخشيدند و گوش و بينى بريده با نوشته پيش حاكم مصر فرستادند و به سعادت و اقبال سوار گشته ، عساكرگردون مآثر را ترتيب داده و « 1 » روى توجه به شهر دمشق نهاد « 2 » و دامن پشتهاى كه به قبهء سيار اشتهار دارد ، مضرب خيام معسكر ظفر قرين گشت و رعايت حزم را پيرامن لشكر ، خندق كندند و به چپر و مندو استوار كردند و صاحبقران متعالى مكان به بالاى پشته برآمد و سوادشهر و ظاهر آن را به نظر احتياط درآورده ، اشارت فرمود كه قراولان بازوى جلادت به جنگ بگشايند و هم از گرد راه دستبردى به مخالفان سركش نمايند . برحسب فرموده امير سونجك با ديگر قراولان مسابقت نمودند و از جمله صاين تمور بهادر و دانه خواجه پسر اپاچى و توكل باورچى و الطون « 3 » بخشى و تكل پسر تموك قوچين پيش رفته به باد حمله آتش پيكار برافروختند ، و چون نيران محاربه بالا گرفت ، از طرف دست راست سيد خواجه شيخ على بهادر و از دست چپ اميرزاده رستم به مدد ايشان رانده ، داد مردى و مردانگى دادند . [ نظم ] غو « 4 » كوس و ناى نبردى بخاست * زمين گرد شد گشت با چرخ راست جهان نعرهء مرد جنگى گرفت * خور از رنگ خون چهره رنگى گرفت و چون صبح تيغ آفتاب التهاب از مطلع شجاعت سپاه مشرقى انتساب برآمد ، قراول لشكر شام روى اضطرار به مغرب فرار و انكسار نهادند و بهادران بهرام انتقام به حسام خونآشام ، بسيارى از ايشان را روز حيات به شام ممات رسانيدند و جمعى را دستگير كرده ، به لشكرگاه ظفرپناه آوردند . قهرمان قهر به ريختن خون دشمنان فرمان داد و ايشان و شدون جماعت بنديان كه از حلب آورده بودند همه را
--> ( 1 ) . ع : داده . ( 2 ) . ع : نهادند . ( 3 ) . ع ، م : التون . ( 4 ) . الف : عر ؛ ع : عو .