شرف الدين على يزدى
1060
ظفرنامه ( فارسى )
اهل قلعه را چون چاره نبود ضرورت دامن گرفت و دست قضا گريبان شدون و تمورتاش با سادات و قضات و ائمه و اشراف مملكت كليد قلعه و مفاتيح خزاين برداشته ، دروازه باز كردند و به اقدام اضطرار و انكسار به درگاه عالمپناه آمده ، روى عجز و مذلت بر خاك نهادند و يرليغ مطاع واجب الاتّباع به نفاذ پيوست و شدون و تمورتاش و قريب هزار نفر را از سرداران و لشكريان كه با ايشان در قلعه بودند بر تومانات قسمت كرده ، مقيد ساختند 288 و چون قلعه با آن حصانت و متانت از جلادت و تيزچنگى بهادران فتح آيين خجالت يافت ، بعضى « 1 » كنگرههاى آن به ميتين قهر كنده ، چون سر خجلتزدگان در پيش افتاد « 2 » و رأى عدو بند جهانگشاى اسن بوغاى دواتدار را - كه در قلعه گرفته بودند - به مصر « 3 » پيش پسر برقوق فرستاد و پيغام داد كه : « شدون و تمورتاش در دست بندگان ما اسيرند و خلاص ايشان موقوف رسيدن اتلمش است به اين جانب ، او را به زودى بفرستد « 4 » تا از سر خون اسيران درگذشته ايشان را آزاد كنيم و بگذاريم » و او را به موعدى معين بلجار فرموده ، به تعجيل روان ساخت و به قصد تفرّج و احتياط به قلعه درآمد و بعد از دو روز بيرون فرمود و امير جهانشاه به در « 5 » دروازهء قلعه نشسته به ضبط اموال مشغول بود « 6 » و از غنايم قلعه كه مالامال بود از خزاين قديم كه سلاطين به روزگار ادّخار نموده بودند و از كرايم اموال و اسباب جديد كه اهل شهر در اين مدت به آنجا كشيده « 7 » ، چندان نقد و جنس به تحت ضبط نواب كامياب درآمد كه از حيّز شمار و حساب بيرون بود و چنانچه از همم ملوك و شيم پادشاهان « 8 » زيبد ، بيت كه جهان را به تيغ بستانند * به سر تازيانه بخش كنند مجموع آن غنايم به امرا و لشكريان ارزانى داشت و آغرق و اثقال را با خزاين و اموال در قلعهء حلب بگذاشت و سيد عز الدين ملك هزارگرى و شاه شاهان - كه
--> ( 1 ) . ع : معين . ( 2 ) . الف : - « چون قلعه با آن حصانت . . . در پيش افتاد » . ( 3 ) . الف : - « بودند به مصر » . ( 4 ) . الف : بفرستيد ؛ ع : بفرست . ( 5 ) . الف ، ع : - در . ( 6 ) . ع : شد . ( 7 ) . ع : + بودند . ( 8 ) . ع : پادشاهانه .