شرف الدين على يزدى

1051

ظفرنامه ( فارسى )

قصبه و ديه در قلم آمده ، اگر از هر موضعى يك دو نفر مرد بيرون آيند ، لشكرى جمع شود كه در هيچ عرضگاه نگنجد و با اين همه ، پناهگاه ايشان ريسمان است و كرباس و حصارهاى ما سنگ تراشيده از كنگره تا به اساس . و چون قلم تقدير به ويل و ثبور آن سرگشتگان تيه جهالت و غرور جريان يافته بود ، هرچند تمورتاش و بعضى مردم زيرك مبالغه كردند كه مآل جنگ و جدال كس نمىداند كه به چه رسد و نسيم نصرت و فيروزى معلوم نه كه از مهبّ غيب به كدام طرف وزد ، طريق مجاملت و مصالحت سپردن و كار خود بر وفق و مدارا پيش بردن به سلامت و نجات نزديكتر مىنمايد [ نظم ] شنيدم ز داناى فرهنگ‌دوست * كه در كارها رفق و نرمى نكوست به نرمى چو كارى توان برد پيش * درشتى مجوييد از اندازه بيش جماعت مغروران بر فكر فاسد خويش اصرار نمودند كه در امثال اين وقايع ثبات و تهوّر و مردانگى به كار آيد ، كه از عجز و بددلى و كسل جز فساد و فتور و خلل چيزى نگشايد . و بعد از گفت‌وگوى بسيار امر بر آن قرار يافت كه از شهر بيرون نروند و پشت استظهار به حصانت حصار بازداده ، شهر را به زخم تير و ناوك از تعرّض معارضان نگاه دارند يعنى ، [ نظم ] به باور برآييم با تير و سنگ * برانيم خصم ار بود چون نهنگ كمان گوشه‌ها سوى گوش آوريم * ز پيكان‌ها خون به جوش آوريم بسازيم رزمى به روز ستيز * كز آن بازگويند تا رستخيز و از اين جانب صاحب‌قران گيتىستان به الهام دولت ثابت اركان از عنتاب « 1 » ، كامران و كامياب نهضت فرمود و بعد از يك دو كوچ شش هفت فرسخى ، ركاب تمكن و وقار گران كرده ، عنان سير كشيده مىداشت ، و هرروز مقدار نيم فرسخ به تخمين كوچ مىفرمود و بعد از نزول ، فرمان واجب القبول نفاذ مىيافت و گرداگرد

--> ( 1 ) . الف : عينتاب .