شرف الدين على يزدى
1047
ظفرنامه ( فارسى )
درگاه عالمپناه تفاوتى ندارد بگذرند . حضرت صاحبقران فرمود كه بعد از تسخير قلعه ترا آزاد سازم كه اگر پيش از آن لشكر برخيزد و اين حصار به حصانت و محكمى شهرتى دارد ، شايد كه بعضى مردم كوتهنظر تصور كنند كه سپاه ما را از گشادن آن عجزى بود . [ نظم ] مدارا به دشمن ، جهانجوى را * نزيبد كه هركس گمانى برد و روز يكشنبه هفتم صفر ثلاث و ثمانمايه ، فرمان شد تا نقبها را آتش زدند و برجها افتادن گرفت . از مشاهدهء آن حال خوف و هراس در دل اندرونيان استيلا يافت و اركان ثبات و قرار مقبل چون برج و بارهء حصار به يك بار انهدام پذيرفت . در زمان ، قضات و ائمّه و سادات را با هرچه دست مكنت به آن مىرسيد از انواع تحف و تنسوقات و هر اسب كه در قلعه بود ، به رسم پيشكش بيرون فرستاد ، و شاهزادهء كامگار شاهرخ را شفيع ساخته به عزّ عرض همايون رسانيدند كه مقبل در مقام بندگى بندگان اين درگاه است و از ندامت گناه خويش زردروى و نامه سياه ، زبان مسكنت و انكسار به اعتذار و استغفار گشاده ، اميدوار است كه مرحمت بىدريغ ، فريادرسى فرموده او را به جان امان بخشند . عواطف « 1 » حضرت صاحبقران او را به شاهزادهء مشار اليه بخشيده شفاعت ايشان را به كرامت قبول تلقى نمود و زلّات « 2 » همه را عفو فرمود و جماعت فرستادگان ، دعاگو و ثناخوان بازگشتند و سر منبر و روى نقره و زر را به فرخنده القاب جلالت انتساب آن حضرت زيور بستند . و چون از آن مهم فراغ حاصل شد ، اردوى كيهانپوى از غريو گورگهء كوچ در حركت آمد ، و عنان توجه به صوب عنتاب معطوف گشت . و آن شهر حصارى داشت بغايت حصين ، و از هردو جانب بيرون و اندرون از سنگ سفيد تراشيده برآورده و خندقى كه عمق آن سى گز بود و عرض آن تخمينا هفتاد گز ، پيرامن آن حفر كرده و پولى « 3 » روان بر بالاى آن مرتب ساخته ، و خاكريزش را كه از
--> ( 1 ) . ع : + خسروانه . ( 2 ) . ع : زلالت . ( 3 ) . الف : پلى .