شرف الدين على يزدى
1048
ظفرنامه ( فارسى )
سنگ بود مجوّف گردانيده ، چنانچه سوار در وى توانستى راند و تيراندازها گذاشته و چون رايت نصرتشعار سايهء وصول بر آن حصار انداخت ، شهرى يافتند مشحون به نعمت فراوان و غله و ميوهء بىپايان ، اما بزرگان و ارباب ثروت و تمييز مجموع گريخته بودند ، و جمعى رعايا دروازه بسته ، و همان كه موكب همايون برسيد شهر بسپردند و اين هم ضميمهء ديگر فتوحات شد - « و من اللّه النصر و التأييد » . گفتار در توجه موكب گيتىستان به شهر حلب و فتح آن حضرت صاحبقران از ميامن كمال محبت و صدق ولا و تولا « 1 » كه نسبت با دودمان متعالى شأن قايل « نصرت بالرعب مسيرة شهر » - عليه أفضل الصلوات و اكمل التحيات - داشت ، از آن معنى به حظّى وافر و نصيبى كامل محظوظ و بهرهمند بود و رايت كشورگشايش به هر صوب كه توجه مىنمود ، بيم و هراس در دل ملوك و سلاطين آن جانب به نوعى مستولى مىگشت كه از غايت دهشت و حيرت محجهء صواب از نظر بصيرت ايشان محجوب مىماند . [ بيت ] كسى را كه از بيم شد دل ز جا * ز حيرت نداند صواب از خطا از آن جمله در اين مدت كه اردوى ظفر مآب در حوالى و نواحى بهسنى « 2 » و عنتاب بود ، حاكم حلب تمورتاش در قلق و اضطراب افتاد و به جانب مصر - كه تختگاه آن ممالك است - خبر فرستاد و از آنجا حكم شد كه مجموع عساكر و اجناد ديار و بلاد شام با ترتيب و اسباب تمام از هر مقام روى توجه به حلب آورند . و بر وفق اين تدبير كه تقدير بر آن مىخنديد ، شدون - كه ملك الامراى دمشق بود - با لشكرى جرّار و تجمّلى بسيار به حلب آمد ، و همچنين از حمص و حمى و انطاكيه و طرابلس و نابلس و بعلبك و كنعان و غزه و رمله و قدس و كرك و قلعة الروم و ساير قصبات و ولايات آن اطراف و اكناف امرا و سرداران اهبت و ساز مقابله و مقاتله
--> ( 1 ) . ع : - و تولا . ( 2 ) . الف : پهنى ؛ ع : بهستى .