شرف الدين على يزدى
1046
ظفرنامه ( فارسى )
عساكرگردون مآثر از گرد راه ، اصل شهر را مسخّر ساختند ، و به دست غارت و تاراج از هرچه اسم مال بر آن افتد « 1 » پرداختند و در قلعه از قبل ولات شام ، مقبل نام مدبر سرانجام متصدّى ضبط و محافظت آن مقام بود و ديو غرورش به منجنيق تحميق حصن دماغ مسخّر ساخت و به حصانت و محكمى حصارش فريفته از راه صواب بينداخت و در آن حال كه صاحبقران بىهمال احتياط قلعه مىفرمود به منجنيقگردان كه در ميان آن ساخته بودند و برافراخته ، سنگى گران از هواى بغى و طغيان به جانب آن حضرت انداختند و آن سنگ به نزديكى خيمهء خاص بر زمين خورد و از آنجا لغزيده به اندرون خيمه افتاد . شعلهء خشم خسروانه از آن جرأت و بىباكى برافروخت و يرليغ قضا مضا صدور يافت كه اطراف قلعه را بر امرا بخش كرده ، حصار را مركزوار در ميان گيرند . بهادران ممالكستان قلعهگشاى به امتثال امر مبادرت نموده ، بيست منجنيق از جوانب آن حصار نصب كردند . از آن جمله يكى در همان موضع كه سنگ ايشان فرود آمده بود و اول سنگى كه از آن بيانداختند به نيروى دولت قاهره بر منجنيق اندرون آمد و آن را برهم شكست و امثال چنين اتفاقات از اظهر امارت نصر عزيز و فتح مبين تواند بود . در اين اثنا اميرزاده رستم با لشكر فارس از شيراز آمده ، به معسكر ظفرپناه ملحق شد . امرا و دلاوران رزمآزما از هر طرف جنگ انداخته ، نقبچيان به كار داشتند و به اندك مدتى حصارى چنان را از جميع جوانب مجّوف ساخته ، باره و برج آن را - كه از زخم سنگ منجنيق پر از رخنه گشته بود - بر سر چوب گرفتند و مقبل از دهشت آن واقعهء مشكل چون مرغ نيمبسمل ، در اضطرار افتاد و مكرر كس به پايهء سرير اعلى فرستاد و اظهار عجز و اضطرار كرده عرضه داشت كه از هيبت شكوه سلطنت و جلالت آن حضرت قوت بيرون آمدن ندارم ، از راه مسكنت و بيچارگى مراحم بىكرانهء پادشاهانه شفيع مىسازم كه بندهء فرومانده را آزاد فرمايند و از سر خون اين خاكسار بىمقدار كه ريختن و ناريختن نسبت با بندگان
--> ( 1 ) . ع : افتادى .