شرف الدين على يزدى
1032
ظفرنامه ( فارسى )
مباد آنكه من زين كنم رخش كين * كه برهم زنم آسمان و زمين منت آنچه حق است دادم پيام * تو دانى و تدبير خود و السلام » و چون مكتوب ، به مهر اشرف اعلى ، موشّح و محلّى گشت ، در صحبت جمعى مردم كاردان پيش ايلدرم بايزيد فرستاد . ايشان از برق ، سرعت سير استعاره كرده ، روى به صوب روم نهادند و چون به مقصد رسيده ، مكتوب برسانيدند ، و به اداى رسالت و پيغام قيام نمودند . مادهء سوداى محال در دماغ قيصر روم بيش از آن غلبه داشت كه به لعاب خامه و جلّاب كتاب و خطاب ، تسكين يابد ، به جواب ناصواب مشغول شد و زبان جرأت به لاف و گزاف بگشاد ، كه : « مدتى است تا مرا مقابله و مقاتلهء او در خاطر است و اين زمان عزم جزم كرده ، بر آنم كه با لشكر جرّار بىشمار توجه نمايم و اگر او پيش نيايد تا به تبريز و سلطانيه بيايم » . [ نظم ] ببينيم « 1 » تا دورگردان « 2 » سپهر * كه را سر برآرد ز پستى به مهر و يا گردش چرخ ناپايدار * كه را كرد خواهد در اين كار خوار
--> ( 1 ) . ع : ببينم . ( 2 ) . الف ، م : گردون .