شرف الدين على يزدى
1022
ظفرنامه ( فارسى )
رسيد و گذشت اندر آن قتلگاه * نم خون به ماهى بخارش به ماه جهان شد ز بس جيفهء زخمدار * چو كوهى كه باشد همه چشمهسار و در اين اثنا ، خبر محقق شد كه گرگينلعين در موضع سوانيت نشسته است ، و از بخت خفتهاش خار اضطرار در پاى شقاوت شكسته . حضرت صاحبقران به تحقيق و ثبت راهها فرمان داد و به جمع سپاه - كه به هر طرف تاخت برده بودند - اشارت نمود ؛ نيمهء لشكر را در آغرق گذاشته و رايت عزم خسروانه برافراشته ، در كنف حفظ آفريدگار با نيمى ديگر ايلغار فرمود و روى توجه به راه نهاد . [ نظم ] روان شد جهاندار با داد و دين * به عزم غزا با سپاهى گزين ز گرد ، آسمان در سياهى شده * ز جوشن زمين پشت ماهى شده گرگين از استماع « 1 » توجه رايتنصرت قرين ، سراسيمه و بيچاره از سوانيت آواره گشت و با قلق و اضطرابى جانگداز به صوبابخاز گريخت . لشكر منصور چون به قلعهء سوانيت رسيدند ، آن را به فرّ اقبال بىانتقال صاحبقرانى ، به يك حمله بگشادند و دل در كين گرگين بسته ، به تكامشى او روان شدند و به بسيارى از مردم او رسيده ، به قتل آوردند و گرگين خاكسار از آب « 2 » ايغر و كرلان گذشته ، به هزار جان كندن ، نيمجانى از آن ورطه بيرون برد . [ بيت ] ز سر ساخت « 3 » پا تا به مويى برست * چو تيرى كه يابد رهايى ز شست و چون كارش به جان رسيد و كارد به استخوان ، دانست كه دست مكنت او از حمايت پسر سلطاناحمد جلاير قاصر است ، او را براند ، و او به روم پيش پدر « 4 » رفت ، كه خبر توجه پدرش بدان جانب شنيده بود . و گرگين ، اسمعيل را به درگاه عالمپناه فرستاد و صورت فروماندگى و اختلال حال به رسم تضرّع و ابتهال عرضه داشت ايستادگان پايهء سرير اعلى كرد كه : « نتيجهء تبهكارى و بدكردارى خود
--> ( 1 ) . ع : - استماع . ( 2 ) . ع : - آب . ( 3 ) . ع : خاست . ( 4 ) . ع ، م : - پيش پدر .