شرف الدين على يزدى
1023
ظفرنامه ( فارسى )
ديدم و مرارتش چشيدم و بدانچه سزايم بود رسيدم و مقاسات آن كشيدم ، اگر مرحمت پادشاهانهء بندگى حضرت ، رقم عفو بر جرايم اين بندهء معترف به گناه كشد و از سر خون اين بيچارهء مضطر بگذرد « 1 » ، بعد از اينروى اطاعت از قبلهء فرمان بردارى نگرداند و از اذيت اهل اسلام بغايت محترز بوده ، به هيچ وجه ايشان را نرنجاند و باج و خراج بر گردن عجز و احتياج گرفته ، سال به سال مال به خزانهء عامره رساند » . [ نظم ] اگر عفو شاهم ببخشد گناه * نپيچم دگر روى خدمت ز راه كنم در مقام سرافكندگى * به جان بندگان ترا بندگى اگرچه گنهكارم و تيرهروز * به عفو تو اميدوارم هنوز گفتار در توجه رايت حضرت صاحبقران به جانب ايوانى « 2 » گرجى چون ملكگرگين از در مسكنت و بيچارگى درآمده ، به گناهان خود اعتراف نمود ، و از جسارتى كه در محافظت سلطانطاهر جلاير از او ظاهر « 3 » شده بود پشيمان گشت ، و او را از پيش خويش دور كرد ، و اسمعيل را به درگاه عالمپناه فرستاده ، به شفاعت و زارى عهد بست ، كه مدة العمر در اقامت وظايف خدمتكارى و اداى ساو و جزيه ، تهاون و تقصير جايز ندارد . مرحمت صاحبقرانى ، جرايد جرايم او را به نقوش عفو و اغماض بنگاشت و عنان عزايم خسروانه به صوب ولايت ايوانى - كه يكى از عظماى امراى « 4 » گرج بود - معطوف داشت . [ نظم ] خديو جهانگير صاحبقران * درآورد رخش ظفر « 5 » زير ران روان شد به تأييد حق لشكرى * كه بگرفت انبوهشان كشورى سپاهى چو آشفته پيلان مست * همه نيزه و گرز و خنجر به دست
--> ( 1 ) . ع : درگذرد . ( 2 ) . الف : ايوان . ( 3 ) . ع : صادر . ( 4 ) . ع : - امراى . ( 5 ) . م : روان .