شرف الدين على يزدى
996
ظفرنامه ( فارسى )
ليالى به سر حدّ كمال مىتوان رسيد ، و آفتاب هر بام « 1 » و شام دامان آسمان در خون مىكشد ، يعنى جهانگشايى و فرمانروايى ، بىتيغآزمايى و كيهانپيمايى ميسر نمىگردد و آن را كه نه از عزايم خجسته فرجام سعى تمام و كوشش بر دوام است ، ابلق ايام رام نيست و گردش روزگار به كام نه . و هركه را صمصام انتقام پيوسته خون آشام نيست ، نه عقد دولتش انتظام يابد و نه قواعد سلطنتش استحكام ؛ لاجرم حضرت سپهر بسطت صاحبقرانى [ مصراع ] « كه ختم گشت بر او تا ابد جهانبانى » چون از يورش هندوستان كه مدت يك سال پيوسته به حطّ و ترحال « 2 » و قطع فيافى و جبال و تحمل شدايد جدال و قتال با زمرهء شرك و ضلال اشتغال مىنمود مراجعت فرمود ، بىآنكه چندگاهى به استراحت و آسايش بگذراند - بنابر اسبابى كه گزارش پذيرفت - باز عزيمت جانب ايران پيشنهاد همت عالى ساخت و رايت عزم خسروانه برافراخته و زلزله در زمين و زمان انداخته . تواچيان بزرگ برحسب فرمان به هر طرف كس فرستادند تا سپاه ، استعداد يورش هفتساله كرده ، به درگاه عالمپناه جمع آيند و به قدر توان و امكان در استعجال كوشيده ، اصلا تعلل ننمايند . [ نظم ] چو شد منتشر قصهء عزم شاه * به جنبش درآمد ز هر سو سپاه درآمد ز هر جانبى لشكرى * روان گشت جيشى ز هر كشورى و حضرت صاحبقران سيد خواجه شيخ على بهادر و جهانملك و پيرمحمد پولاد را - كه از امراى اميرزاده شاهرخ بودند - روانهء هرات گردانيد تا به شاهزادهء مشار اليه رسانند كه با لشكر متوجه آذربيجان شود ، و امير سليمان شاه از پيش به تبريز رود . و چون امرا اين سخن به شاهزاده رسانيدند ، در زمان ، به جمع سپاه خراسان فرمان داد و امير سليمان شاه با سيد خواجه بىتوقف روان شد و شاهزادهء
--> ( 1 ) . ع : صبح . ( 2 ) . الف : به خطور حال .