شرف الدين على يزدى
1087
ظفرنامه ( فارسى )
هيچ تشويش و ضرر به حال ايشان راه نيافت و حضرت صاحبقران با امرا مشورت فرموده ، يرليغ عالم « 1 » مطاع به نفاذ پيوست كه از برانغار اميرزاده رستم و اميرزاده ابا بكر و امير سليمان شاه و امير شيخ نور الدين با ده « 2 » هزار سوار به طرف شهر تدمر - كه حضرت « 3 » سليمان نبى ، على نبينا و عليه الصلاة و السلام ، احداث فرموده « 4 » و عمارات آن از سنگ تراشيده است - روان شوند و حشم ذو القدر كه در آن صحارى گريخته مىرفتند تاخت كنند و از جوانغار اميرزاده سلطان حسين و امير برندق با پنج هزار سوار متوجه صوب انطاكيه گردند و از قول ، اميرزاده خليل سلطان و رستم طغاى بوغا برلاس و تمور خواجهء آقبوغا و على سلطان تواچى و دولت تمور تواچى و توكل قرقرا با پانزده هزار سوار به قصد تركمانان كوپك « 5 » كه به كنار فرات نشسته بودند آن صوب را وجههء توجه سازند . مجموع برحسب فرمان روان شدند و لشكر برانغار تا شهر تدمر به شتاب رفته ، كمابيش دويست هزار گوسفند از احشام ذو القدر بگرفتند و ايشان با شتر و اسب گريخته خود را به باديهء مكه انداختند . و شاهزادگان و امرا با عساكر منصور از آنجا بازگشته و از چول عبور نموده ، به كنار فرات آمدند و به بالا آب روان شدند و سپاه جوانغار چون به نزديك انطاكيه رسيدند ، آب عاصى در راه انداخته بودند و گل و لاى عظيم بود . آنچه در آن حوالى يافتند غارت كردند ، و عنان به صوب حلب تافتند و در راه با لشكر قول - كه در ظلّ رايت اميرزاده خليل سلطان بود - ملحق شدند و به اتفاق توجه نموده در كنار فرات به حوالى قلعة الروم به تركمانان رسيدند . ايشان از سر جهل پاى تهور بفشردند و دست جلادت به جنگ و پيكار برگشادند . [ نظم ] غريو جنگجويان رفته بر ميغ * روان شد سيل خون از چشمهء تيغ سنان حالى زبان از بند بگشاد * دليران را پيام مرگ مىداد ز دست نامداران زبردست * همى لرزيد رُمح و تير مىجَست
--> ( 1 ) . م : - عالم ؛ الف : جهان . ( 2 ) . ع : دو . ( 3 ) . ع : - حضرت . ( 4 ) . ع : + بود . ( 5 ) . م : كربك .