شرف الدين على يزدى

1088

ظفرنامه ( فارسى )

و چون مقابله با سپاه پيروز نه حد آن سرگشتگان برگشته روز بود ، شيخ حسين پسر كوچك - كه كلان‌تر ايشان بود - كشته شد ، و ديگر برادرانش با اتباع روى عجز و اضطرار به باديهء فرار آوردند و بسيارى از ايشان به قتل آمدند و غنايم فراوان از اسب و شتر و گله و رمه ، ضميمهء ديگر فتوحات عساكرگردون مآثر گشت و از آن جمله گوسفند از هشتصد هزار سر ، زيادت بود و لشكريان از راندن اسب و شتر و ديگر مواشى به تنگ آمدند و چون رايت نصرت انتما به حوالى حما رسيد مردم آنجا از شقاوت و بدبختى اظهار مخالفت نموده ، عماراتى كه سپاه ظفرپناه گاه توجه ساخته بودند ، مجموع كنده بودند و ويران كرده ، از آن حركت ناپسنديده ، شعلهء خشم جهان‌سوز اشتعال يافت و لشكريان هرچه در آن شهر بود به باد تاراج بردادند و سكانش را اسير كرده آتش در مساكن و اماكنش نهادند . [ نظم ] چو بردند پاك آنچه شايسته بود * زدند آتش اندر همه شهر زود همه بوم‌وبر آتش و گرد خاست * ز هر سو خروش زن و مرد خاست حضرت صاحب‌قران از آنجا روان گشته متوجه حلب شد - و از دمشق تا حلب هفتاد فرسخ است - و چون منازل و مراحل قطع كرده ، به آن نواحى رسيد ، سيد عزّ الدين هزارگرى و شاه شاهان و موسى توىبوغا و ديگر امراى قوشون - كه در قلعهء حلب بودند - برحسب فرموده ، آن را با زمين برابر ساختند و از شهر بقيه‌اى كه مانده بود بسوختند و اقبال‌آسا به موكب ظفر قرين پيوستند . و رايت فتح آيت از آنجا به چهار كوچ به كنار « 1 » فرات رسيدند و در اين محل اميرزاده رستم و اميرزاده ابا بكر و امراى برانغار كه به ايلغار رفته بودند از زير آب فرات برسيدند و اميرزاده خليل سلطان و اميرزاده سلطان حسين و امراى قول و جوانغار از بالا آب بيامدند و مجموع به عزّ بساطبوس مستسعد « 2 » گشته پيشكش بسيار از اسب و شتر و غير آن بكشيدند و از كثرت غنايم چندان مواشى در معسكر همايون جمع آمد كه در

--> ( 1 ) . ع : + آب . ( 2 ) . ع : مستعد .