شرف الدين على يزدى
11
ظفرنامه ( فارسى )
و مخالفان تندخوى را به حبايل سلب ، در قيد انقياد مطيع و منقاد ساخت . هركه قدم خلاف بر جادهء معارضه و مقابله نهادى يا از قبول اطاعت او سركشيدى نصّ قاطع فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ « 1 » بر ايشان خوانده ، اولاد و احفاد و اتباع و اشياع او را از روى زمين معدوم ساختى و هركه پاى مطاوعت بر بساط متابعت نهاده ، سبيل اطاعت او مسلوك داشتى به دولت سلطنت و سرير ايالت مشرّف شدى . [ بيت ] آن جهاندارى كه هر كز طاعتش سر بركشيد * روزگارش خطّ خذلان تا ابد بر سر كشيد قهرمانى كه به يك نايرهء غضب پادشاهانه كه برافروختى شهرى را به قهر آن بسوختى و به يك اشارت خسروانه كه بفرمودى دريا را هامون و صحرا را جيحون ساختى و فضاى معركه ، از موج خون همرنگ طبرخون كردى . اژدهاى چرخ اخضر از سهم خدنگ مار پيكرش زبان به زنهار گشادى و شير گردون از تاب آتش سنان آبدارش در گرداب التهاب و اضطراب افتادى . اكاسرهء عهد و زمان و قياصرهء عصر و اوان از ابتداى بلغار و سقسين تا انتهاى چين و ماچين از صدمهء قهر او چون بيد لرزان و سكّان جابلقا و جابلسا از صلابت او چون وهم ترسان . [ بيت ] آن جهانبخش جوانبخت كه از هيبت او * باد بر غنچه نيارد كه كند پردهدرى الذى دانت بقربته الروم و استهانت بهيبته الترك و الروم . امر نافدش قرين قضا [ و ] قدر و حكم جازمش معين فتح و ظفر . چهرهء فتح و نصرت به گوهر شمشير آبدار او افروخته و رايات دين و دولت از نوك سنان جانستان او افراخته . [ بيت ] ملك تواضعت الملوك بعزّة * و أطاعه الأفلاك و الأدوار چون از مراسم جهانگيرى به لوازم جهاندارى بپرداخت و لواى سلطنت و مشاهرت بر اوج ثريّا برافراخت و كافهء خلايق را در مهاد امنوامان و ظلال احسان
--> ( 1 ) . نساء / 91 .