شرف الدين على يزدى
12
ظفرنامه ( فارسى )
جاى داد و قواعد سلطنت را مشيّد و معاقد مملكت را مؤكّد گردانيد ، افسر خسروى و تاج كيخسروى ، دولت مفاخرت و سربلندى از فرق مبارك او گرفت و چتر سعادت و سايهبان عظمت ظلّ ظليل او فرّ شكوه با سعادت او يافت . اعلام اسلام در بلاد ربع مسكون برافراخت و عرصهء ايران و توران مراكز اعلام جوزاپيكر و مضارب خيام فتح و ظفر ساخت . رايات ملّت محمّدى به آيات بيّنات مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ « 1 » بنگاشت و اعلام دولت احمدى را به يمن دولت أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً « 2 » بر اوج علّيّين برافراشت . [ بيت ] چنين خسروى در ممالك كه ديد * جهانبخش فيروزه گيتى كه ديد و به نسيم عنايت الهى غبار كفر و جهالت از چهرهء گلبرگ ايمان بسترد و به نعيم رحمت نامتناهى ، گرد بدعت و ضلالت از رخسار حديقهء اسلام فروشست . كليسياى گبران منقلع و چليپاى بيدينان منقطع ساخت و دود از دمار روزگار كفّار خاكسار برآورد . [ نظم ] اساس مسلمانى آباد كرد * روان محمّد بدين شاد كرد برافراخت اعلام اسلام را * برانداخت ناقوس اصنام را چنان ملك و دين را برآراست كار * كه آمد پسنديدهء كردگار آوازهء عدل نوشيروان پيش نصفت او صدايى موهوم ، فرّ فريدون باوجود شوكت او امرى معدوم « 3 » ، در تأكيد قواعد دين مبين و تشييد معاقد سيّد المرسلين - صلوات اللّه و سلامه عليه إلى يوم الدين - سعى جميل به نوعى تقديم فرمود كه در ايّام دولت و زمان معدلت او ، [ نظم ] نكردى هيچ آب از باد فرياد * قباى گل نگشتى پاره از باد
--> ( 1 ) . فتح / 29 . ( 2 ) . نحل / 123 . ( 3 ) . اساس : معلوم .