شرف الدين على يزدى
56
ظفرنامه ( فارسى )
و به تقدير خداى بر ايل خان غالب آمدند و مجموع را به قتل آوردند ، مگر پسر ايل خان ، قيان و تگوز پسر خال او و دو زن - كه همسر و حلال ايشان بودند - ديگر كسى زنده نماند و اين واقعه بعد از وفات اغوز خان به هزار سال واقع شد . نظم بديشان يكى بيشه نزديك بود * كز انبوه آن قوم تاريك بود سراسر زمين بيشه و كوهسار * به كوه اندر آميخته مرغزار و ايشان به كنار لشكرگاه افتاده بودند . چون شب درآمد هرچهار سوار شدند و راه گريز پيش گرفتند . نظم بسى كوه در كوه پيوسته بود * در او راه آمد شدن بسته بود يكى كوه بر گرد چون بارهاى * تو گفتى كه بود از فلك پارهاى برونش خدا آفريده چنان * درونش ز آب و علف چون جنان زمينى بسى ز آسمان خوبتر * ولى بسته راهش ز كوه و كمر هنگام سفيده دم بدانجا رسيدند و از بيم جان به رحمت و مشقّت بسيار ، خود را در اندرون آن كوه انداختند . مرغزارى بود بسيار آب و علف و درختان بىشمار و در حوالى آن نگاه كردند كه كوهى بلند همچو قله ديدند ؛ خود را بر دامن آن كوه انداختند . ظاهر آن كوه از سنگ خارا بود و در اندرون آن كوه آب روان و فواكه و اثمار و شكارى بىشمار بود . نام آن كوه اركنهقون بود . القصه به سعى بسيار به بالاى آن كوه برآمدند و خود را بر قلهء آن گرفتند و آنجا را مقام ساختند و مدّتها مديد بر آن حال بگذشت و مال و اسباب و فرزندان و چهارپايان بسيار ايشان را جمع آمد و از نسل ايشان شعبهاى چند پديد آمد و از آن هرشعبه قبيلهاى پيدا شد . نظم در آنجا بماندند بسيار سال * پديد آمد اسباب و فرزند و مال چو از نسلشان شعبه بسيار شد * ز شعبه قبيله پديدار شد