منهاج سراج

61

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

از حضرت نهضت فرمود ، و گذارهء [ ( 1 ) ] جون لشكرگاه شد ، به غز او جهاد اطراف [ و ] مواسات مشغول گشتند ، تا اين داعى را از خراسان خبرى از همشيره آوردند ، و تنهائى او بر دل كار كرد [ ( 2 ) ] ، به خدمت الغ‌خان [ ( 3 ) ] معظم به لشكرگاه رفته شد ، و اين معنى باز نموده آمد چندان تربيت و عاطفت فرمود ، كه در حيز تحرير نيايد ، داعى مخلص خود را كه منهاج سراج است ، تشريفات فرمود ، يك سر اسپ كميت [ با زين معرق ] [ ( 4 ) ] و يكتا [ ى ] جامهء زر [ بفت ] و يك باره ديه ( انعام ) به قدر سىهزار جيتل ، و تا اين تاريخ آن انعام ، هر سال بدين مخلص ميرسد حق تعالى سبب مزيد جاه و مملكت او گرداناد ، و او را بر اعداء دين مظفر و منصور داراد . و حال [ اين ] داعى و دل‌نگرانى ، به حضرت اعلى عرضه داشت ، روز يكشنبه دهم [ ( 5 ) ] ماه ذى القعده سنه سبع و اربعين [ و ستمائة ] از بارگاه اعلى ، چهل زنجير [ ( 6 ) ] برده و صد خروار بار جهت فرستادن خراسان ، به نزديك همشيرهء اين داعى فرمان شد ، ملك سبحانه تعالى دولت [ و ] سلطنت ناصرى را تا انقراض عالم باقى داراد . با چندين انعامات ، روز دوشنبه بيست و نهم ماه ذى الحجه سنه سبع از حضرت ، بروان كردن انعامات ، به طرف خراسان عزيمت ملتان افتاد ، و در اثناى راه بهر قصبه و شهر و قلعه كه از متعلقان و خدم الغ‌خان معظم وصول بود ، خدم آن درگاه چندان انعام و اكرام و تعظيم نمودند ، كه چشم عقل در تحرير [ ( 7 ) ] آن بماند ، حق تعالى آن همگنان را قبول كناد [ ( 8 ) ] روز چارشنبه ششم ماه ربيع الاول سنه ثمان و اربعين و ستمائة ، به ملتان وصول بود ، تا لب آب جهلم رفته شد ، و چون آن برده و بار بخراسان فرستاده آمد [ ( 9 ) ] مدت دو ماه در پاى حصار ملتان ، در ميان لشكر ملك بلبن مقام افتاد ، كه هوا بغايت گرم بود ، چون موسم

--> [ ( 1 ) ] اصل : و كدارا ، شايد ( گذاراى جون ) ياشد ، [ ( 2 ) ] مط : در دل كار كرد ، [ ( 3 ) ] اصل : الوخان [ ( 4 ) ] معرق : لگام با سيم آراسته و پارچهء با سيم آراسته ( فرهنگ نظام ) [ ( 5 ) ] مط : در متن دوم ، در حاشيه بحوالهء يك نسخه : دهم ، راورتى 2 ذى قعده [ ( 6 ) ] مط در متن : چهل زنجير ( ؟ ) برد ، در حاشيه ، چهل زنجير پيل برده و چند خروار يار ( ؟ ) راورتى : چهل زنحير برده و صد خروار بار . و استعمال كلمهء زنجير با برده كه انسان باشد مورد دقت است [ ( 7 ) ] مط : در تحير آن [ ( 8 ) ] مط : از همگنان قبول كناد [ ( 9 ) ] مط : شد