منهاج سراج
55
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
آمدن رايات اعلى و كثرت حشم و پيلان و انبوهى سوار و پياده لشكر [ ( 1 ) ] و دليرى مردان جانباز ( كه ) در خدمت ركاب اعلااند اعلام دادند ( و ) بجانب اچه روان كرد ( ند ) و فوجى از حشم ( را ) بر سبيل طلايه [ ( 2 ) ] و مقدمه پيش روان گردانيد . چون آن قاصدان به حوالى اچه رسيدند ، چيزى از مكتوبات بدست حشم ملاعين [ ( 3 ) ] افتاد ، و بعضى باهل حصار رسيد ، چون ( در حصار ) طبل شادى زدند ، و حال مكتوبات رسيدن حشم اسلام منكوتهء [ ( 4 ) ] لعين را معلوم گشت ، و سوار مقدمه در حوالى ولايت [ ( 5 ) ] سند ، بر لب آب بياه [ و ] لوهور نزديك شد خوف و هراس در دل [ و دماغ ] ملاعين ظاهر گشت و فضل آفريدگار مددگار آمد . ثقات چنين روايت كردهاند : كه منكوته را چون [ معلوم شد ] از آمدن حشم اسلام و رايات اعلى [ ( 6 ) ] كه به طرف [ ( 7 ) ] آب بياه رفت به نزديك دامن كوه ، و از آنجا همچنان بر كنار آب مىآيد ، آن ملعون از جماعتى پرسيد كه سبب عطف لشكر اسلام بر سمت كوهپايه چه باشد ، كه [ آن ] راه درازى دارد ، و برابر و بر [ ( 8 ) ] طرف ( سرستى و ) مروت [ ( 9 ) ] نزديك است جمعى او را گفتند [ ( 10 ) ] كه لشكر اسلام را از كثرت جر [ ( 11 ) ] بر كنار آب راه نباشد ، گفت كه اين گران لشكرى باشد ما را طاقت مقاومت نخواهد بود [ ( 12 ) ] ، بر لفظ منكوته رفت كه مراجعت بايد كرد ، خوف ايشان بر ايشان مستولى گشت [ ( 13 ) ] كه بيش مقام را روى نماند ، لشكر بسه فوج كردند ، و گريزان برفت
--> [ ( 1 ) ] مط : و انبوهى سواد لشكر و [ ( 2 ) ] طلايه : دستهء عسكرى كه براى كشف احوال دشمن پيش ميرود ، و اكنون كشاف گويند [ ( 3 ) ] مط : ملاعين حشم [ ( 4 ) ] مط : منكوتى [ ( 5 ) ] مط : ولايات [ ( 6 ) ] مط : از آمدن حشم اسلام و رايات اعلى معلوم شد ، [ ( 7 ) ] مط : بر طرف [ ( 8 ) ] مط : و به طرف سرستى و [ ( 9 ) ] اصل : مروات : راورتى و مط : مروت [ ( 10 ) ] مط : خبر كردند [ ( 11 ) ] اصل : كثرت جز بر كنار . راورتى چنين ترجمه كرده : لشكر اسلام را از كثرت جزاير بر كنار آب راه نباشد ، وى از نسخ خطى كلمات ( كثرت جر ) را هم نقل كرده ، و صورت متن كه از نسخه مط است به صحت اقرب خواهد بود ، چه كثرت و انبوهى لشكر را افاده مىكند كه بايد بر سمت كوهپايه حركت كرده باشند ، در نسخه اصل عوض ( جر ) كه بمعنى جوى و مجرى آب است ، و در افغانستان تاكنون معمول است ( جز ) نوشته شده ، كه صحت ندارد ، چه اگر ( جز ) را صحيح بدانيم ، بايد بر سمت كوهپايه نه رفته باشند . كلمهء جر بمعنى جوى و مجراى عميق آب در تزك بابر و تاريخ بيهقى نيز آمده است ، [ ( 12 ) ] مط : مقاومت نباشد [ ( 13 ) ] مط : خوف بر وى و بر لشكر وى استيلا يافت