منهاج سراج

56

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

و بسيار اسير [ از ] مسلمانان و هند و خلاص يافت [ ( 1 ) ] و سبب آن فتح جلادت و مبارزت و لشكركشى [ و شيردلى ] و مهابت خاقان معظم [ ( 2 ) ] الغ‌خان [ ( 3 ) ] بود كه اگر جلادت ( و شير دلى و مبارزت ) او نبودى ، هرگز [ آن ] چنان فتحى برنيامدى ، حق تعالى او را در عصمت خود محفوظ داراد ( بمنه و جوده ) . چون چنين فتحى برآمد ، الغ‌خان [ ( 3 ) ] عرضه داشت ، كه صواب آن باشد ، [ ( 4 ) ] كه به طرف آب گذرى [ ( 5 ) ] رايات اعلى را حركت باشد ، تا خصم را قوت و عدت و دليرى [ لشكر ] اسلام در مزاج ( و ) خاطر متمكن گردد ، بدان راى تا لب آب سدره [ ( 5 ) ] رفته شد ، رايات اعلى ( را ) تا روز بيست و هفتم ماه شوال سنه ثلاث و اربعين و ستمائة از لب سدره [ ( 5 ) ] بجانب حضرت مراجعت ، [ ( 6 ) ] دوشنبه دوازدهم ماه ذى الحجه سنه ثلاث و اربعين ، به حضرت وصول بود [ ( 7 ) ] و درين چندگاه ، مزاج سلطان علاء الدين با ملوك تغير پذيرفت ، و از لشكر بيشتر آن بود كه غايب مىبود ، و بىآن نه [ مى ] بود ، كه فسادى در مزاج او متمكن شده بود ، جمله ملوك باتفاق يك ديگر از حضرت دهلى ، به خدمت درگاه سلطان [ معظم ] ناصر الدنيا و الدين خلدت دولته ، [ ( 8 ) ] در سرو خفيه خدمتى نبشتند [ ( 9 ) ] و حركت رايات همايون او بر عزيمت جلوس تخت سلطنت التماس نمود ( ند ) . روز يكشنبه بيست و سويم ماه محرم سنه اربع و اربعين و ستمائة به حضرت رسيد ، و به تخت سلطنت بنشست [ كه سالها پاينده باد ] الغ‌خان معظم [ ( 10 ) ] عرضه داشت : كه چون خطبه و سكهء ممالك باسم همايون ناصرى تزيين يافت و سال گذشته ( كه ) لشكر ملاعين گريخته [ اند ] از پيش لشكر اسلام [ و ] به طرف بالا رفته‌اند ، صواب آن باشد ، كه رايات اعلا به طرف بالا نهضت فرمايد ، بر حكم اين [ ( 11 ) ] راى صواب عزيمت بالا مصمم شد . روز دوشنبه غره ماه رجب سنه اربع و اربعين و ستمائة ، از حضرت رايات اعلى بيرون رفت ، تا چون [ به ] لب آب سدره [ ( 12 ) ] وصول بود ، الغ‌خان معظم با ملوك و امراء اسلام بر عزيمت نهب كوه [ پايه ] جود از لشكر جدا شد [ ند ] تا رانه كوه جود را كه سال گذشته راهبر لشكر كفار مغل [ بوده ] بود

--> [ ( 1 ) ] مط : يافتند [ ( 2 ) ] مط : و لشكركشى و شهامت خاقان معظم [ ( 3 ) ] اصل : الوخان [ ( 4 ) ] مط : آن بود [ ( 5 ) ] مط : آب سودره [ ( 6 ) ] مط : مراجعت فرموده و [ ( 7 ) ] مط : نمود [ ( 8 ) ] مط : طاب ثراه [ ( 9 ) ] مط : نوشتند [ ( 10 ) ] اصل : الوخان معظم عرض داشت [ ( 11 ) ] مط : آن [ ( 12 ) ] ، مط : سودره