منهاج سراج

50

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

چون باجابت مقرون گشت ، اول روز استاد سوار شد ، و شاهزاده را بر عزيمت طوف شهر برون برد ، [ و ] چون از آبادانى برون رفت شاهزاده را پياده كرد و در پيش اسپ خود چند فرسنگ به پويهء اسپ بدوانيد چنان كه [ ( 1 ) ] ( تن نازك ) شاهزاده بغايت از رنج پياده دويدن آزرده گشت و به شهرش بازآورد ، روز دوم بمكتب درآمد ، و شهزاده را فرمان داد كه برخيز و بر پاى استاده باش [ ( 2 ) ] ( و ) همچنان تمام روزش استاده بداشت ، چنانچه رنج بسيار بتن ( نازنين ) شاهزاده رسيد ، چون روز سوم شد بمكتب درآمد ، ( و آن موضع را خالى فرمود ) و دست و پاى پسر پادشاه را بربست ، و زيادت از صد چوبش بزد ، بضرب عنيف تمامت اعضاى او از كثرت زخم چوب مجروح گردانيد ، و او را ( هم ) چنان بسته بگذاشت و آية فرار برخواند ، و غايب شد ، جماعت خدم را چون از ان حال معلوم شد ، پسر پادشاه را از ان بند بكشادند ، و استاد را طلب كردند نيافتند ، به خدمت پادشاه عرضه [ ( 3 ) ] داشتند فرمود : كه پسر را حاضر كردند [ ( 4 ) ] و در هر هنرى كه از وى طلب كردند چنانش يافتند ، كه لا مزيد [ ( 5 ) ] على الكمال وصف او بود [ ( 6 ) ] پادشاه [ به ] فرمود : كه استاد در تعليم و تفهيم و كامل گردانيدن شاگرد ، بتوفيق آفريدگار [ ( 7 ) ] هيچ دقيقه‌يى مهمل نداشته است [ ( 8 ) ] بايستى كه معلوم شدى ، تا سبب آن [ ( 9 ) ] زخم و ( همه ) ايلام و موجب فرار چه بود ؟ فرمود : تا در طلب استاد جدى بليغ نمودند ، بعد از مدتى [ ( 10 ) ] مديد و عهد [ ى ] بعيد او را يافتند ، و به خدمت پادشاه آوردند ، در باب او اكرام و اعزاز وافر فرمود ، و از سبب آن پياده دوانيدن روز اول ، و استانيدن روز دوم و ضرب بليغ روز سيوم و موجب غايب شدن استطلاع كرد [ ( 11 ) ] استاد [ روى خدمت بر زمين عرض جواب نهاد و ] گفت : دولت پادشاه مخلد باد ! راى اعلى را مقرر باشد ، كه ملكدارى را ادراك احوال اصحاب رضا ، و اهوال ارباب غضب بايد كه معلوم باشد ، تا هر چه

--> [ ( 1 ) ] مط : چنانچه ، [ ( 2 ) ] مط : برخيز و بر پاى بباش [ ( 3 ) ] مط : عرض [ ( 4 ) ] مط : گرداند [ ( 5 ) ] مط : لا يزيد [ ( 6 ) ] مط : وصف آن حال بود [ ( 7 ) ] مط : بتوفيق اللّه [ ( 8 ) ] مط : نگذاشته است ، [ ( 9 ) ] مط : اين [ ( 10 ) ] مط : مدت [ ( 11 ) ] مط : و ايستانيدن روز دوم و بسته گذاشتن روز سوم و موجب غيبت باز پرسيد