منهاج سراج
51
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
فرمايد به اندازه و لايق آن باشد ، و در هيچ نوع از رضا و سخط از اعتدال تجاوز نكند ، بنده ( مى ) خواست ، تا اين شاهزاده را از حال مظلومان و اسيران و جماعتى كه پياده پيش ( سر ) اسپ [ او ] دوند ، و قوميكه استاده باشد [ ( 1 ) ] و طايفهاى كه مستوجب اقامت حدود ، و محل امضاء سياست [ ( 2 ) ] شده باشد معلوم گردد ، كه در حال راندن خشم پادشاهانه ، بر تن و دل ايشان چه مشقت رسد ؟ چون [ او را ] از رنج [ و ] و تحمل آن شدايد اندكى معلوم شده [ ( 3 ) ] باشد ، آنچه فرمايد از زخم و سياست و دوانيدن و ايستانيدن [ ( 4 ) ] باندازهء طاقت فرمايد ، اما سبب فرار و غيبت آن بود : كه چون رنجى بذات شريف ، و تن لطيف شاهزاده رسيده بود نبايد كه شفقت پدرانه پادشاه را بران دارد ، كه در حق بنده [ ( 5 ) ] به مكافات آن حركت خطابى [ ( 6 ) ] فرموده ( شود ) كه رنج بنده ضايع گردد اين حكايت لايق ( حال ) ، آنقدر رنج [ ( 7 ) ] بود ، كه در باز آوردن به حضرت ، در ميان اتراك [ ( 8 ) ] بر روى مبارك الغخان [ ( 9 ) ] معظم رسيد خلد دولته [ ( 10 ) ] ( تا ) چون به منصب دولت [ و نيابت ] سلطنت رسد ، از حال مسكينان استكشاف كند [ ( 11 ) ] [ و از تظلم مظلومان با خبر باشد ] حق تعالى عدل و احسان را رفيق افعال و [ اقوال و ] احوال او گرداناد . آمديم بسر ذكر تاريخ : چون سلطنت [ ( 12 ) ] به سلطان رضيه رسيد ، او همچنان خاصه دار بود ، تا دولت ياريگر آمد ، امير شكار شد ، گوئى تقدير ميگفت : جهان شكار دولت او خواهد بود ، و عالمى در صيد مكنت او [ ( 13 ) ] خواهد آمد ، پس اول منصب او امير شكارى بود [ ( 14 ) ] چون مدتى در ان مرتبه بود ، و خدمات كرد ، ناگاه آفتاب دولت رضيه بزوال رسيد ، و خورشيد سلطنت معز الدين بهرامشاه طلوع كرد ، اقبال الغخانى [ ( 15 ) ]
--> [ ( 1 ) ] مط : باشند [ ( 2 ) ] مط : سياسيات [ ( 3 ) ] مط : كرده باشد [ ( 4 ) ] مط : ايستادن [ ( 5 ) ] اصل : بندگان [ ( 6 ) ] اصل : خطائى [ ( 7 ) ] اصل : لايق آن قدر آنچه [ ( 8 ) ] اصل : ايرال ؟ [ ( 9 ) ] اصل : الوخان [ ( 10 ) ] مط : خلد اللّه سلطانه [ ( 11 ) ] مط : از حال شكستگان و مظلومان با خبر باشد [ ( 12 ) ] مط : چون عهد دولت [ ( 13 ) ] مط : عالمى صيد مملكت او [ ( 14 ) ] مط : ماند [ ( 15 ) ] اصل : الوخانى