منهاج سراج
34
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
اسير گشته بود [ ( 1 ) ] و او را فروخته [ و ] چون سلطان او را بخريد ، اول خاصه دار شد ، مدتى سلطان را در ان مرتبه خدمت كرد ، و چون دور دولت [ ( 2 ) ] شمسى منتهى شد و عهد ركن الدين انقراض پذيرفت ، در عهد رضيه چاشنىگير شد ، پس از مدتى اقطاع بلارام يافت ، و سلطان سعيد شهيد [ شمس الدين ] در عهد حيات خود ، فرزند ملك بهاء الدين طغرل بهيانه [ ( 3 ) ] را در حبالهء او فرموده بود ، آن ولايت و اطراف در اوايل عهد اسلام ، عمارت كردهء ملك بهاء الدين بود [ ( 4 ) ] بدين وسيلت در عهد ناصرى [ ( 5 ) ] خلد ملكه بهيانه [ ( 6 ) ] اقطاع ارسلانخان شد ، بعد از چند گاه [ ( 7 ) ] شغل وكيلدر ( ى ) حوالهء او شد پس ( محروسه ) تبرهنده از دست متعلقان شيرخان مستخلص گشت ، و حوالهء او شد ، و در ذى الحجه سنه احدى و خمسين و ستمائة ، چون الغخان [ ( 8 ) ] اعظم بعد از آنكه ، به حكم فرمان اعلى لازال كذلك ، به طرف ناگور بود ، چون عزيمت خدمت درگاه كرد ، ارسلان خان با خدمت او موافقت نمود و چون به حضرت رسيد از درگاه جهان پناه اعزاز يافت ، به طرف تبرهنده مراجعت كرد ، و چون ملك شيرخان از طرف تركستان باز آمد ، عزيمت ضبط تبرهنده كرد ، از طرف لاهور سوار و پيادهء بسيار با خود به طرف تبرهنده آورد . و در شب بپاى حصار آمد ، و مرد لشكرى شيرخان در شهر و اطراف متفرق شدند ، چون صبحدم جهان از نور آفتاب روشن گشت ارسلان خان سنجر ، با خواص و فرزندان خود ، از قلعه بيرون آمد ، و حمله كرد ، چون سوار شيرخان متفرق شده بود ، بضرورت شيرخان مراجعت كرد بعد از ان چون شيرخان به حضرت اعلى آمد و به حكم فرمان ارسلانخان نيز بدر گاه آمد ، مدتى به حضرت مقام كرد ، بعد از ان او ده حوالهء او شد و چند كرت قنلغخان با امراء كه با او موافقت داشتند ، حوالى [ ( 9 ) ] اوده و كره را زحمت دادن گرفتند [ ( 10 ) ] ارسلانخان زحمت ايشان را دفع كرد و لشكر به طرف ايشان برد ، و آن طايفه را متفرق گردانيد و بعد از ان اندك تفاوتى در مزاج او بخلاف حضرت ظاهر شد ، رايات اعلى بدفع آن انديشه به طرف اوده و كوهپايه [ ( 11 ) ] نهضت فرمود ، و چون رايات اعلى سايه دران [ ( 12 ) ] ديار افگند
--> [ ( 1 ) ] مط : از ان طرف اسير گشت [ ( 2 ) ] مط : سلطنت [ ( 3 ) ] اصل : بهتانه [ ( 4 ) ] مط : عمارت كردهء او بود ، [ ( 5 ) ] مط : در عهد سلطان ناصر الدين [ ( 6 ) ] اصل : بهتانه [ ( 7 ) ] مط : چند سال [ ( 8 ) ] اصل : الوخان [ ( 9 ) ] اصل : حواله [ ( 10 ) ] مط : گرفت [ ( 11 ) ] مط : او ده و كره نهضت [ ( 12 ) ] مط : بدان