منهاج سراج
35
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
ارسلانخان از پيش لشكر قلب عطف كرد ، و معتمدان فرستاد ، و خود را امان طلبيد ، بران قرار ( كه ) چون رايات اعلى مراجعت كند ، ارسلان خان با قتلغ خان پسر ملك جانى ، به خدمت آيند ، اقتراح ايشان بعز اجابت مقرون گشت چون موكب [ ( 1 ) ] اعلى ، بمقر سلطنت ، بدار الملك جلال باز آمد ، بعد از چند گاه بار ديگر ارسلانخان ، به حضرت درگاه پيوست باعزاز و اكرام وافر مخصوص گشت ، و بعد از مدتى كه در حضرت بود ( خدمت ) شهر كره او را اقطاع فرمودند [ در شهور سنه سبع و خمسين و ستمائة ] پس در [ اوايل ] سنه سبع ( و خمسين و ستمائة ) از كره بر عزيمت نهب ولايت مالوه و كالنجر لشكر كشيد ، و چون چند منزل برفت عطف كرد ، به طرف بلاد لكهنوتى رفت و مقطع لكهنوتى به طرف ولايت بنگ رفته بود و شهر لكهنوتى [ را ] خالى گذاشته ، و ارسلانخان با هيچ يك از فرزندان و امراء [ و ملوك و بندگان ] اين سر كشف نه كرده بود كه او را عزيمت بلاد لكهنوتى مىباشد ، و درين عزيمت او را از حضرت اعلى اذنى و فرمانى [ ( 2 ) ] نبود ، چون بدان سرحد برسيد جماعتى [ ( 3 ) ] از فرزندان و امراء ( او ) را از آنچه در ضمير ( متمكن ) داشت معلوم شد از موافقت او ابا نمودند ، فاما چون مراجعت را روى نبود بضرورت موافقت كردند ، چون بدر شهر لكهنوتى برسيد ، متوطنان آن شهر محصر شدند . راويان چنان تقرير كردند : كه سه روز جنگ كرد و بعد از سه روز شهر را فتح كرد ، و غارت فرمود و اموال و مواشى و برده مسلمانان ، بدست حشم او افتاد ، مدت سه روز آن نهب و غارت و تاراج بداشت ، چون آن فتنه بياراميد و شهر ضبط شد ، ملك عز الدين بلبن را كه مقطع لكهنوتى بود ازين حادثه بدان طرف كه بود معلوم شد مراجعت كرد در ميان او و ارسلانخان مصاف شد ، و از حضرت اعلى عز الدين بلبن را فرمان و مثال ايالت لكهنوتى اصدار فرموده بودند ، بعد از آنچه [ ( 4 ) ] دو زنجير پيل و اموال و نفايس بسيار به خدمت درگاه فرستاده بود و اسباب ارسلان خان آنچه بود عز الدين برده ، ارسلانخان اسير شد ، و بعضى چنان تقرير كردند [ ( 5 ) ] كه شهادت يافت اين قدر كه از حال آن بلاد و حوادث آن اطراف معلوم بود به تقرير پيوست ملك تعالى سلطان اسلام را باقى داراد [ ( 6 ) ]
--> [ ( 1 ) ] مط : مركب [ ( 2 ) ] مط : اذن و فرمان ، [ ( 3 ) ] اصل : به جماعتى [ ( 4 ) ] مط : بعد از ان جنگ دو زنجير [ ( 5 ) ] اصل : فرستاده بود و دست ارسلانخان را بود ، عز الدين بابن يوزبكى اسير شد ، و چنان تقرير كردند [ ( 6 ) ] مط : ملك تعالى سلطان السلاطين ناصر الدنيا و الدين را بر تضاعف و ترادف مملكت داراد آمين .