منهاج سراج
109
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
سلطان محمد [ ( 1 ) ] خوارزم شاه ( و ) سلطان بر درهء تميشه [ ( 2 ) ] كه راه مازندران است لشكر گاه داشت ، كه ناگاه لشكر مغل به وى رسيد ، سلطان آتسز [ ( 3 ) ] حاجب را در زير چتر [ داشت ] در قلب لشكر بگذاشت ، و او را فرمان داد : كه لشكر را به طرف دامغان و عراق برد ، و خود بكوههاء مازندران برفت [ ( 4 ) ] و به دريا نشست ، چنانچه پيش ازين بتقرير پيوسته است [ آن ] لشكر مغل دو فوج شد [ ند ] يك فوج ( كه ) بيشتر ( بود ) در عقب لشكر خوارزم شاه به طرف عراق براند ، و فوج ديگر اندكتر بدرهء تميشهء [ ( 4 ) ] مازندران فرو رفت ، و از هر دو فوج بيشتر خبرى كه آن تحقيق را شايد بخراسان نرسيد ، بعضى گفتند : چون خوارزم شاه را نيافتند ، در مازندران و عراق ، بر لشكر پسر سلطان كه او را ركن الدين غورى شانستى [ ( 5 ) ] گويند زدند ، و او را و لشكر عراق را شهيد كردند ، و از راه آذربايگان به طرف قفجاق [ ( 6 ) ] بيرون رفت .
--> [ ( 1 ) ] اصل : محمود [ ( 2 ) ] مط و مب : و سلطان كه بر در تمشه كه راه ، راورتى ، درهء تميشيه ، كه در نسخ وى تمشه ، تميشه هم بود ، ولى از همهء اينها صورت اصل اصح است چه تميشه بقول حدود العالم اندر ناحيت ديلمان شهركيست خرد و گرد وى باره و نعمت بسيار و اندر ميان كوه و دريا نهاده است و حصارى دارد استوار ( ص 85 ) [ ( 3 ) ] برخى از نسخ مط : التسر ، التزر [ ( 4 ) ] مط و مب : در رفت [ ( 5 ) ] كذا در اصل و راورتى ، مط : غورى لشاسى ، كه در يك نسخهء خطى مط : سياشتى هم بود ، مب غورى سياشتى چون نسخ راورتى و اصل مطابق بود ، غورى شانستى نوشته شد ، ولى سلطان ركن الدين ملقب به ( غورسانجى ) از پسران خوارزم شاه بود ( جهان گشاى جوينى ج 2 ص 130 ) و بعد از فرار خوارزم شاه بكرمان رفت و در آنجا قوائى را فراهم آورده بعراق برگشت و باصفهان آمد ، و از آنجا به رى شتافت و مدتى با اسماعيليه در زد و خورد بود ، تا اخيرا به يكى از قلاع فيروز كوه پناه جست ، بعد از آنكه مغل بر ان قلعه دست يافتند ، او را كشتند ( تاريخ ايران عباس اقبال - ج 1 ص 113 ) ذكر اين شخص به همين نام غورى شانستى در طبقه ( 16 ) سلاطين خوارزم شاهى تحت عدد ( 12 ) آمد ، و غورى شانستى را مؤلف ما به ( غورى شكن ) ترجمه كرده ، چون در طبقات ناصرى در چند مورد و قرار ضبط نسخ زياد خطى اين صورت منقول افتاده بنابران ضبط جهانكشا كه مؤخرتر ازين كتاب است ، مورد اشتباه و دقت است [ ( 6 ) ] مط و مب : قبچاق ، راورتى ق : فچاق .