منهاج سراج

110

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

حديث گذشتن لشكر چنگيزخان بر جيحون به طرف خراسان چون يمه نوين و سوده بهادر ، با شست هزار سوار بر خراسان بگذشت ، و به طرف عراق رفت ، آشوب در خراسان افتاد و فتنه ظاهر شد و هر كس از ملوك را بفرمان سلطان محمد ، به طرفى اتفاق افتاد و حصارها عمارت كردند و شهرها را خندق ساختند و استعداد جنگ و محافظت قلاع به قدر امكان مهيا گردانيدند ، كه هر طرفى را ( بملكى ) سپرده بود ، و نامزد كرده ، ( و ) قلعهء ترمذ را به لشكر سيستان داد ، و مهتر ايشان امير زنگى ابى حفص بود ، و ( امير ) سرهنگ سام ، و پهلوانان [ ( 1 ) ] را بحصار ولخ [ ( 2 ) ] و طخارستان فرستاد ، كه طول و عرض آن قلعه به قدر چهار فرسنگ است و حصار باميان به امير عمر كرباوردى [ ( 3 ) ] حواله فرمود [ ( 4 ) ] و ملك اختيار الدين محمد على خرپوست [ ( 5 ) ] عليه الرحمه را فرمان شد ، تا از پر شور بضبط شهر غزنين آيد ، و آن بلاد را محافظت كند ، و ملك حسام الدين حسن عبد الملك [ سر ] زراد [ ( 6 ) ] كه به قلعه و شهر سنگه [ ( 7 ) ] غور بود ، و ملك قطب الدين

--> [ ( 1 ) ] مط و مب : سرهنگ سام ، از سه پهلوان را ، راورتى : وارسيه پهلوان ، كه در برخى از نسخ خطى ازسيبه و ارسبه هم آمده ، و على اى حال ارسيه يا ارسيبه علم بوده ، نه عدد طورى كه مب و مط نوشته‌اند [ ( 2 ) ] مط و مب : بلخ و طخارستان ، راورتى و اصل : ولخ و طخارستان ، راورتى گويد كه ولخ جاى على حده‌ايست و بلخ نيست ، و صحيح همچنين است ، چه ولخ و واليان از قلاع مستحكم طخارستان بود . طابعين كلكته آن را سهوا به بلخ تبديل كرده‌اند . راورتى و اصل به صحت اقربست . [ ( 3 ) ] كذا فى الاصل شايد كر يعنى اصم صفت امير باشد ، در مط و مب : امير عمر كردى آمده ، و راورتى تنها امير عمر باوردى مىنويسد ، و منسوب است به باورد كه شهرى بود در خراسان بين سرخس و نسا ( مراصد الاطلاع ) [ ( 4 ) ] مط و مب : حواله كرده بود . [ ( 5 ) ] راورتى : ملك اختيار الدين محمد بن على خرپوست ( ر : 39 ) [ ( 6 ) ] راورتى : سرزراد ؟ زراد بمعنى زره گرو سازندهء زره است ( غياث ) [ ( 7 ) ] اصل : سنگ غور ، ولى سنگه كه معرب آن سنجه است ، از معروف ترين بلاد غور و مركز منديش بود ( ر : 26 )