منهاج سراج

7

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

گيتى مستظهر گشت ، و نسيم صباى عهد مباركش رياحين امن و امان ، در چمن بساتين جهان بشگفانيد ، و سران و سروران جهان ، گوش جان را بقرط [ ( 1 ) ] طواعيت درگاه گردون پناهش مقرمط گردانيدند ، و گردن كشان گيهان ، رقبهء عبوديت را در ربقهء [ ( 2 ) ] امتثال اوامر و نواهى حكمش كشيدند ، و زبان زمان و بيان جهان ، بلبل آسا بر شاخهء ثنا ، اين نوا سرائيدن گرفت : الدين في غبطة و الملك في جزل * و التاج و التخت في حلى و في حلل و كم اقيم به حد العصر من صغر [ ( 3 ) ] * و كم اسد به صرف الدهر من خلل شعر دعاى دولت او گوى ، زانكه بى كوشش * جهان بدولت او آنچنان شد آبادان كه بيخ سوسن سيمين همى كشد خنجر * كه شاخ گلبن زرين همى زند پيكان ملك تعالى آن ظل سلطنت را تا نهايت حد امكان بقا ، بر بسيط ربع مسكون ، ممدود داراد . در اثناى صفاى اين دولت ، و ادوار قرار اين مملكت ، كه جاويد باد چون مسند قضاى هندوستان ، بدين مخلص داعى دعا ، و ناشر ثنا مفوض گشت ، وقتى از اوقات ، در ديوان مظالم ، و مقام فصل خصومات و قطع دعاوى ، كتابى در نظر آمد ، كه افاضل سلف ، براى تذكره اماثل خلف از تواريخ انبياء و خلفاء عليهم السّلام ، و انساب ايشان ، و اخبار ملوك گذشته نور اللّه مراقدهم جمع كرده بودند ، و آن را در حواصل جلد اول ثبت گردانيده ، در عهد سلاطين آل ناصر الدين

--> [ ( 1 ) ] قرط : بضم اول گوشواره ( المنجد ) [ ( 2 ) ] رقبه گردن و ربقه حلقهء رسن است ( غياث ) [ ( 3 ) ] بيت اول مطلع قصيدهء لاميه‌ايست ، كه ابو طيب متنبى در مدح يكى از امراى ديالمه گفته ، و تمام قصيده در ديوان وى موجود است . ولى بيت دوم از قصيده ابى تمام است ، كه در آن حد العصر عبارت از حوادث قاطعهء زمان باشد كه مانند حد سيف است ، و در زبان عرب حد السيف تيزى و مقطع اوست ( المنجد ) و اسد در مصراع دوم فعل مضارع متكلم واحد است از مصدر سد ، اما صرف گردش روزگار است ، كه عبارت از حوادث رو آوردنده باشد ، و مقصود شاعر اين است كه ميخواهد استقامت و اصطبار خويش را در مقام مصايب روزگار و مهالك حادثه نشان دهد . يعنى : چه بسا ايستادگى كه من كردم در مقابل تيزيهاى حوادث زمانه از ابتداى خوردى خود و چه بسيار سد بسته كردم نوايب مهلكهء روزگار را كه عبارت از خلل است . اين شعر از نظر بلاغت نقصى خواهد داشت : به اين معنى كه داخل شدن كم خبريه ، بر فعل مضارع ، خلاف استعمال بلغاست . ( از افادات شيخ محمد طاهر قندهارى )