منهاج سراج
57
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
از ماه نيسان بر هفتصد و هشتاد و نه از ذو القرنين [ ( 1 ) ] ، و چهل سال گذشته بود از ملك نوشيروان [ ( 2 ) ] . دوازده سال مانده بود از ملك عمرو بن هند ملك الحيره [ ( 3 ) ] . ولادت او در مكه بود ، در شعب بو طالب [ ( 4 ) ] ، در منزلگاه پدرش عبد اللّه ، درون . . . . [ ( 5 ) ] القصوى ، در خانهء محمد بن يوسف [ ( 6 ) ] در دست چب خانه از در آمدن آن [ ( 7 ) ] و اكنون آن خانه مسجد است . احوال او صلّى اللّه عليه و سلّم همين جا بياريم ، تا بابى جداگانه نبايد آورد . چون پدر پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم درگذشت او دو ماهه بود ، چنان كه رسم عربست او را بدايه دادند ، نام دايه حليه بود از بنى سعد بن بكر ، پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم را به بنى سعد ببرد ، چهار سال بداشت ، پس بمادرش آورد ، مادر او را بمدينه برد پيش برادران خود ، چون بازگشت در راه فوت شد منزلى كه آن را ابواء [ ( 8 ) ] گويند ميان مكه و مدينه ، و ام ايمن مولى [ ( 9 ) ] پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم او را به مكه باز آورد ، از پس مرگ مادر به پنج روز . از آن پس يك سال و دو ماه و بيست و پنج روز عبد المطلب گذشته شد . از پس مرگ عبد المطلب به چهار سال ابو طالب او را به شام برد تا بحيرا راهب را بديد [ ( 10 ) ] از پس آن چهار سال و نه ماه و شش روز بتجارت با خديجه مشغول گشت
--> [ ( 1 ) ] مسعودى : سنه ثمانمائة و اثنتين و ثمانين من عهد ذي القرنين [ ( 2 ) ] مجمل : 41 ، 42 ، 43 سال طبرى : 42 سال . [ ( 3 ) ] اصل : بحيره . ابو الفدا : الحيره ، هو ابن المنذر بن ماء السماء امه هند و ثمان سنين مضت من ملكه كان مولد النبى . [ ( 4 ) ] ميرخوند : در يكى از سرايهاى شعب بنى هاشم . [ ( 5 ) ] اينجا يك كلمه خوانده نميشود . [ ( 6 ) ] اين خانه بروايت طبرى به دار ابن يوسف مشهور بود ، كه حضرت پيغمبر ( ص ) آن را به عقيل ابن ابى طالب بخشيده بود ، و محمد ابن يوسف برادر حجاج آن را خريد و بعد از ان خيز ران مادر هارون الرشيد آن را به مسجد تبديل كرد ( طبرى ، ميرخوند ) . [ ( 7 ) ] عبارات اصل نسخه سخت پريشانست چنين : چپ خانه كه در آمدند و آن اكنون الخ . [ ( 8 ) ] اصل : اليوار ، ولى باتفاق جمهور مورخان اين جاى ابواء قريه است بين مدينه و جحفه ، كه 23 ميل از مدينه دور است . [ ( 9 ) ] كذا ، ولى هم خوانده مىشود . [ ( 10 ) ] دربارهء بحيرا و نسطور به تعليقات آخر كتاب رجوع شود .