منهاج سراج
356
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
( يلدز كجاست ) كه ملك يلدوز را مىطلبيم ، و يلدوز در زير چتر استاده بود ، لشكرش بملك اشارت كردند ، چندانچه آن دو مبارز غورى را معلوم شد كه يلدوز كدامست ؟ هر دو چون شيران ( عرين ) گرسنه و پيلان مست در يلدوز افتادند و به زخم شمشير يلدوز را از پشت اسپ بر زمين انداختند چون لشكر هرات آن مبارزت و دلاورى [ و جرأت ] و عيارى مشاهده كردند درهم شكستند و منهزم گشتند . حق تعالى چون آن دو سلطان غياث الدين و معز الدين را ظل رحمت خود گردانيده بود ، چنين فتحى و نصرتى [ ( 1 ) ] كرامت ايشان گردانيد و ديگر روز چند هزار سوار ( جرار ) خونخوار نامزد كردند ، تا پيش لشكر قماج بلخ رفتند و مغافصه بر لشكر آوردند ، و او را بگرفتند و بكشتند و سر او به خدمت ايشان آوردند ، پس فرمان داد ، تا سر قماج در موضعى كردند و بسوارى دادند [ ( 2 ) ] و به خدمت عم خود ملك فخر الدين مسعود باميانى [ ( 3 ) ] باستقبال فرستادند ، و ملك فخر الدين مسعود نزديك رسيده بود ، چون آن سر قماج را روان كردند ، در عقب لشكر بر نشاندند و به طرف ملك فخر الدين عم خود راندند . چون آن سوار سر قماج را بنزديك فخر الدين برد ، عزيمت مراجعت كرد ، چون روان شد ، سوار غور در رسيده بود [ ( 4 ) ] ، و اطراف فرو گرفته . چون سلطان غياث الدين و معز الدين در رسيدند ، در حال به خدمت عم از مركب پياده شدند و عم خود را خدمت كردند و فرمودند : كه خداوند را باز بايد گشت ، او را به لشكر گاه خود آوردند و بتخت [ ( 5 ) ] نشاندند و هر دو برادر ، در پيش او دست بر كمر [ ( 6 ) ] زده بايستادند و بدين سبب حيا و ندامت بر ملك فخر الدين غالب شد ، از شرمسارى ايشان را جفائى چند بگفت و برخاست و گفت : ( كه ) بر من ميخنديد ! ايشان به خدمت او عذر بسيار تمهيد كردند و در خدمت او يك منزل برفتند و او را به طرف باميان
--> [ ( 1 ) ] مط : فتح و نصرت [ ( 2 ) ] مط : و مغافصه بر لشكر آوردند و منهزم گردانيدند و علم او به خدمت ايشان آوردند ، پس فرمان داد تا سر يلدز در جائى كردند بسوارى دادند و به خدمت [ ( 3 ) ] مط : باميان [ ( 4 ) ] مط : چون سر يلدز و علم قماج بلخ بديد ، ملك فخر الدين عزيمت مراجعت كرد و لشكر برنشاند ، چون سوار شد ، لشكر غور رسيده بود . [ ( 5 ) ] مط : و بر تخت [ ( 6 ) ] مط : د كمر .